- 8
- 1000
- 1000
- 1000
شب شانزدهم رمضان 1403 - محمدرضا طاهری
مناجات خوانی شب شانزدهم رمضان با صدای محمدرضا طاهری، 1403
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
یگانه دلخوشی روزگار، می آید/در این همیشه زمستان بهار می آید/شبانه روز دعای فرج بخوان ای دل/دعای خسته دلان هم به کار می آید/نشسته ایم سر سفره اش به وقت سحر/ز شب نشینی ما بوی یار می آید/به هیچ وجه مشو ناامید از لطفش/عزیز فاطمه با ما کنار می آید/قسم دهید که زینب که یار برگردد/که این قسم به دم اضطراب می آید/مباش دلزده از شب که صبح صادق ما/در آخرین شب این انتظار می آید/به انتظار نباید نشست باید رفت/به پیشواز برو، آن سوار می آید/به سرخی کفن کشتگان عشق قسم/که عطر اوست که از لاله زار می آید/خبر دهید به شیطان قلعه ی خیبر/دوباره حیدر با ذوالفقار می آید/خجلت کشم از دیده و از گریه عمرم/گر پیش تر از آمدنت جان بسپارم/گر زحمتت افتاد که نهی پای به چشمم/بگذار که من چشم به پایت بگذارم/حیف است تو عزیزی که مَنت یار بخوانم/لیکن چه کنم جز تو کسی یار نخواهد
-
سائلی بر لب خود، ذکر خدایا دارد/کرمت را دل بیچاره، تمنا دارد/تو همان رب کریمی که همه میدانند/با گنهکار گرفتار، مدارا دارد/نالهی عبد گنهکار و نگاه لطف و/کرم هر شبت ای یار، تماشا دارد/این چه ماهی است، که حتی دل آلودهی من/هوس رفتن تا عرش معلی دارد/دست پر آمدهام، بار گنه آوردم/چه کسی محضر تو، قدرت حاشا دارد/صید دنیا نشود نوکر حیدر هرگز/که هوای دل ما را، خود مولا دارد/از نمازم همه دم بوی حسین میآید/چون که سجادهی من، تربت اعلی دارد/یا حسن گفتهام و پیش کریم آمدهام/ذکر زیبای حسن، معجز عیسی دارد/جان عالم به فدای دل بیتاب حسن/در دلش روضهی ناخواندهی زهرا دارد/هر سر موی سفیدش به خداوند قسم/خبر از قصهی آن کوچهی غمها دارد/کوچه و مادر و ضرب لگد آن نامرد/من بمیرم برایش به خدا، جا دارد
-
فرق دارد به یقین مزهی احسان حسن /لب ما بوسه نگیرد مگر از نان حسن /زُلف خود را به نخ چادر زهرا بسته /هر کسی هست در این دَهر پریشان حسن/ کرمش دست گدا را به خداوند رساند /سائلان را بنویسید مسلمانِ حسن /بیحرم هست ولی هر چه حرم زنده از اوست /زائر کرب و بلا هم شده مهمان حسن /عاقبت با مدد حضرت زهرای بتول /مثل ایوان نجف میشود ایوان حسن /سر در باغ حسن نام حسین است فقط /نذر گلهای حسین است گلستان حسن /پسرانش همگی گوش به فرمان حسین/ علیاکبر همه جا گوش به فرمان حسن /بعد یک عمر فقط زَهر توانست شود /مرهم زخم دل و سینه سوزان حسن /ظاهرا زهر شده قاتل او اما نه /کوچهای تنگ شده نقطهی پایان حسن
-
همیشه طفل کوچک جا در آغوش پدر گیرد/من ویران نشینم باشد رأس پدر در آغوشم/از آن روزی که زیور های ما را خصم غارت کرد/ نمی گویم چه شد آنقدر گویم پاره شد گوشم


تاکنون نظری ثبت نشده است.