- 60
- 1000
- 1000
- 1000
چشمان تو ادامه ی دریای کربلا
مرثیه خوانی وفات حضرت زینب (س) با صدای محمود کریمی، 1390
چشمان تو ادامهی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبههات مثل علی میشوی ولی
با گریههات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصهی فردای کربلا
وقت قنوت نافلههای شبانهات
شد ملتمسترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنهی صحرای کربلا
من زینبِ صبور تو بودم ولی حسین
هنگام قتل صبر تو صبرم تمام شد
دیدم که جای آب لبت نیزه میخورد
از آن به بعد آب به لبها حرام شد
ای احترام واجبِ زینب دمِ غروب
عریان شدی و جسم تو بی احترام شد
بعد از عبور چکمهی شمر از تنت حسین
صحبت ز نعلهای سواره نظام شد
خیلی نگاهشان به من اذیت کننده بود
دور و بر تو دور و برم ازدحام شد
کارم کجا کشید که پرده نشین شب
با شمر بد دهن سرِ تو هم کلام شد
حسین، زمان رفتنم رسیده
تمام گیسوهام سفیده
کجایی ای گلو بریده، وای
حسین، برا همه مادری کردم
حالا که کوه رنج و دردم
دارم به دنبالت میگردم، وای
حسین، یادم نمیره قتلگاهت
غربتِ آخرین نگاهت
خضاب شد اون صورت ماهت، وای
حسین، غرور زینبو شکستن
با چکمه رو سینَت نشستن
ملائکه چشمامو بستن
حسین، سر به سرت گذاشت با نیزه
بالا میرفت هزارتا نیزه
مونده روی گلوت جا نیزه، وای
حسین، تو رو غریب گیر آوردن
لباسای تنت رو بردن
دور سر تو آب میخوردن، وای
حسین، حریر موهاتو لگد کرد
عقیقِ لبهاتو لگد کرد
تموم رگهاتو لگد کرد
حسین، خاطرههاش برام عذابه
بانویی که عالیجنابه
جاش میونِ بزم شرابه
چشمان تو ادامهی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبههات مثل علی میشوی ولی
با گریههات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصهی فردای کربلا
وقت قنوت نافلههای شبانهات
شد ملتمسترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنهی صحرای کربلا
من زینبِ صبور تو بودم ولی حسین
هنگام قتل صبر تو صبرم تمام شد
دیدم که جای آب لبت نیزه میخورد
از آن به بعد آب به لبها حرام شد
ای احترام واجبِ زینب دمِ غروب
عریان شدی و جسم تو بی احترام شد
بعد از عبور چکمهی شمر از تنت حسین
صحبت ز نعلهای سواره نظام شد
خیلی نگاهشان به من اذیت کننده بود
دور و بر تو دور و برم ازدحام شد
کارم کجا کشید که پرده نشین شب
با شمر بد دهن سرِ تو هم کلام شد
حسین، زمان رفتنم رسیده
تمام گیسوهام سفیده
کجایی ای گلو بریده، وای
حسین، برا همه مادری کردم
حالا که کوه رنج و دردم
دارم به دنبالت میگردم، وای
حسین، یادم نمیره قتلگاهت
غربتِ آخرین نگاهت
خضاب شد اون صورت ماهت، وای
حسین، غرور زینبو شکستن
با چکمه رو سینَت نشستن
ملائکه چشمامو بستن
حسین، سر به سرت گذاشت با نیزه
بالا میرفت هزارتا نیزه
مونده روی گلوت جا نیزه، وای
حسین، تو رو غریب گیر آوردن
لباسای تنت رو بردن
دور سر تو آب میخوردن، وای
حسین، حریر موهاتو لگد کرد
عقیقِ لبهاتو لگد کرد
تموم رگهاتو لگد کرد
حسین، خاطرههاش برام عذابه
بانویی که عالیجنابه
جاش میونِ بزم شرابه


تاکنون نظری ثبت نشده است.