منو
شب بیست و نهم ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

شب بیست و نهم ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

  • 3 تعداد قطعات
  • 7 دقیقه مدت قطعه
  • 64 دریافت شده
مراسم شب بیست و نهم ماه رمضان با صدای محمود کریمی، 1400

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 7:39
    مناجات - بی پناهم غرق آهم با همه باره گناهم توی این شبا خدایا محتاج یه نیم ‌نگاهم یا الهی خسته ام از معصیت هام زیاده غصه و دردام خالیِ دستام ندارم چیزی جز اشک تو چشمام یا الهی پُره خواهش پُره دردم خسته و شکسته بالم تو که انقد مهربونی نگا کن به روز و حالم یا الهی اومدم تا که بخونم برا هر گناهی العفو اهل آسمونا با من میخونن الهی العفو تا ببخشی منو آخر اومدم با غم حیدر منو رد نکن خدایا اومدم به نام مادر وای مادر دل دریا دل بابا دل طوفانی ابرا چششون به چشم ماهه کنار بستر زهرا دل بابا شب هجرون شب بارون شده دل بی سر و سامون دل آسمون گرفته چادر مادر پر از خون شب هجرون در و دیوار خون مسمار روح مارو میده آزار گریمون بی اختیاره دل گرفت از غم دلدار وای مادر
  • 12:40
    روضه - ببین میتوانی بمانی بمان عزیزم تو خیلی جوانی بمان تو هم مثل من نیمه جانی بمان زمینگیر من آسمانی بمان اگر میشود میتوانی بمان تو نیلوفرانه ترین یاس شهر وجود تو کانون احساس شهر دعا گوی هر قدرنشناس شهر نکش دست از دست دستاس شهر نباشی چه آبی چه نانی بمان چه شد با علی همسفر ماندنت چه شد پای حرف پدر ماندنت چه شد ماجرای سپر ماندنت پس از غصه‌ پشت در ماندنت ندارد علی همزبانی بمان برای علی بی تو بد میشود بدون تو غم بی عدد میشود نرو که غرورم لگد میشود و این سقف سنگ لحد میشود تو باید غمم را بدانی بمان چرا اشک را آبرو میکنی چرا چادرت را رفو میکنی چرا استخوان درگلو میکنی چرا مرگ را آرزو میکنی چه کم دارد این زندگانی بمان الهی بمیرم پرت سوخته دلم با دل دخترت سوخته تو که نیمی از معجرت سوخته بگو محسنم در برت سوخته تو یک کوه آتشفشانی بمان بمیرم که آتش به گیسوت خورد و تیزی در هم به پهلوت خورد و دست کسی نیز بر روت خورد اگر چه نگاهم به تابوت خورد اگر راه دارد بمانی بمان
  • 5:56
    روضه - نیمه جان علی جوان علی گل نیلوفر کمان علی سخنی حرفی همزبان علی فاطمه جان بمان به جان علی رو نگیر از من اینقدَر زهرا پشت من نیست تکیه گاه بمان همدمی غیر چاه نیست بمان دور حیدر سپاه نیست بمان خانه ام رو به‌ راه نیست بمان یا بمان یا مرا ببر زهرا با منه خسته خوب تا کردی پای تابوت خود دعا کردی طلب مرگ از خدا کردی کفنت را چرا سوا کردی به دلم میزنی شرر زهرا غم گرفتی و حرف غم نزدی تا سحر سوختی و دم نزدی شانه بر موی دخترم نزدی حرفی از زخم سینه هم نزدی با تو بد کرد میخ در زهرا با مدینه تو بی حساب شدی خانه به خانه اش عذاب شدی چقدر رو زدی جواب شدی سر من از خجالت آب شدی جلوی مردمِ گذر زهرا من‌ که یادم‌ نرفته چین خوردی جلوی دخترت زمین خوردی هم کشیده از آن لعین خوردی هم به دیوار با جبین خوردی که علی را شوی سپر زهرا با چه وضعیتی رسیدی تو وسط کوچه می دویدی تو شال من را که می کشیدی تو چقدر نا سزا شنیدی تو وسط آن چهل نفر زهرا کاش دست دعا بلند کنی طلب دوری از گزند کنی خانه را گرم و دل پسند کنی باز با من بگو بخند کنی با منه زار و خون جگر زهرا تو بمان گریه‌ حسن با‌ من کفن طفل بی کفن با من گفتی از هر دری سخن با من حرف تابوت را نزن با من طاقتم کم شده دگر زهرا صحبت حنجر حسین ات شد حرف انگشتر حسینت شد هرچه که شد سر حسینت شد نوبت خواهر حسینت شد جان دهد تشنه این پسر زهرا

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است.

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی