منو
شهادت امام حسن عسکری (ع) 98 - حسین سازور

شهادت امام حسن عسکری (ع) 98 - حسین سازور

  • 4 تعداد قطعات
  • 6 دقیقه مدت قطعه
  • 23 دریافت شده
مرثیه خوانی شهادت امام حسن عسکری (ع) با صدای حسین سازور، 1398

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 6:29
    نوحه - من آن مسافرم که دو چشمم بهاری است بارانِ غربتم به روی گونه جاری است من آن مسافرم که ز اجداد اطهرم غربت برای زندگی ام یادگاری است سهم من از تمامیِ دنیاست جام زهر سهم دو دیدهء پسرم بی قراری است پهلو شکسته مادرم آمد به سامرا ایام ماتم و محن و سوگواری است دردی عجیب پیکر من را فرا گرفت ضعفی نشسته در تنم این زهر ، کاری است من می روم به دیدهء خونبار ، سامرا گردیده کربلای من انگار ، سامرا زهری که خورده ام به تنم التهاب ریخت رنگم پرید و بر رخ من ماهتاب ریخت سوزاند زهر معتمد از پای تا سرم زهرش شراره بر جگرم بی حساب ریخت تا اینکه دست و پا بزنم هم رمق نماند از بس توان ز پیکر من با شتاب ریخت این غم عذاب داد مرا تا در آن میان دیدم به چهرهء پسرم اضطراب ریخت می خواستم که آب بنوشم ز تشنگی از دستهای بی رمقم ظرف آب ریخت من که ز دست مهدیِ خود آب خورده ام یاد حسین کردم و صد بار مرده ام ساعات آخر است ، من انگار می روم با دیدهء تر و تنِ تبدار می روم دنیا به یادِ کوچه برایم جهنم است با یاد مادر و در و دیوار می روم ببهوده نیست فصل جوانی خزانی ام قامت خمیده از غم مسمار می روم در سامرا به یاد مدینه نفس زدم با داغ روضه های شرربار می روم نام دو جا همیشه ز غم می کشد مرا هر بار که به " کوچه" و " بازار " می روم ما اهل بیت حامل فریاد زینبیم لحظه به لحظه وهمه جا یاد زینبیم در بسترم من و به سرم مادرِ حسین گردید خاک کرببلا بستر حسین من سر به دامن پسر خود گذاشتم ای وای بر حسین و علی اکبر حسین فرزند من کنار من است و دلم شکست بر حالت حسین و علی اصغر حسین اینجا جسارتی به من و پیکرم نشد در زیر دست و پاست ولی پیکر حسین والله قلب عم? ما تکه تکه شد هر دفعه ای که دید به نیزه سر حسین پامال شد به روی زمین جسم جدِّ من اشکش چکید هر که شنید اسم جدِّ من شاعر : مهدی مقیمی
  • 4:30
    شعرخوانی - عجیب دلهره دارم که بر درت نرسم مباد اینکه شبی هم به محضرت نرسم شبی که هست مرا با تو فرصتی افزون چه خاک بر سرم آرم چو بر درت نرسم هوایِ پاک در اینجاست در سحرگاهت چه حیف بر سحرِ بنده پرورت نرسم نبود لایق درگاهِ تو گنه کاری که ناامید شد و گفت در برت نرسم زمین به لرزه درآمد زِ معصیت هایم و من هنوز به عبرت زِ کیفرت نرسم میانِ در و بلا با تو این سخن دارم خدا نیاورد آن که به حیدرت نرسم زِ خیر خواهی مردم اگر کنم پرهیز به خیرِ دیدن دنیا و آخرت نرسم اگر گره نگشایم زِ چهره ای غمناک به رویِ شاد یقین در برابرت نرسم تو راه داده ای از لطف اهلِ ایمان را بنا نداشتی اصلاً به باورت نرسم اگر به یاری زهرا نمیکنم اقدام چه جایِ این گله به حوضِ کوثرت نرسم هزار قافله رفت و هنوز جاماندم چه سود چون که به یاری لشگرت نرسم زِ اقتدا به شهیدان اگر کنم غفلت به هیچ مرتبه از یار و یاورت نرسم بگیر دستِ مرا ای امام عاشورا که بی تو هیچ به غم های خواهرت نرسم هزار و نهصد و پنجاه زخم بر تنِ تو و من به یاری یک زخمِ پیکرت نرسم
  • 12:12
    شعرخوانی - مثل بغض از وسط حنجره برخاسته ایم همچو اشک از غم یک خاطره برخاسته ایم با دو صد حاجت و درد و گره برخاسته ایم به هواى حرم سامره برخاسته ایم روضه ی غربت تو حال عجیبى دارد هرکه نامش حسن است ارث غریبى دارد جان به قربان دلت جان به فداى سر او فرق ها داشت نگاه تو و چشم تر او که تفاوت بکند ، همسر تو … همسر او طعنه بسیار شنیده دل غم پرور او حسن سامره صحن حرمت محترم است حسنى بین بقیع است که او بى حرم است یا حسن ، آه تو پرداختنى می خواهد یا حسن ، داغ تو بر سر زدنى می خواهد یا حسن ، نام تو دور از وطنى می خواهد یا حسن ، روضه ی تو سوختنى می خواهد دل تو تنگ مدینه است که دلگیر شدى مادرى هستى عزیزم تو اگر پیر شدى خانه ی کوچک تو هیچ کم از زندان نیست خالى از آمدن و رفتن زندانبان نیست بین یک مشت نگهبان که بوى ایمان نیست زندگى با زن و بچه به خدا آسان نیست خانه ات امنیت از دست نگهبانان داشت ؟ واقعا ایمنى از حمله نا اهلان داشت ؟ اصلا این غصه به پیمانه ی تو ریخته اند ؟ اصلا آقا سر پروانه ی تو ریخته اند ؟ شعله بر دامن کاشانه ی تو ریخته اند؟ چل نفر در وسط خانه ی تو ریخته اند ؟ راه ناموس تو را بسته کسى در کوچه ؟ همسرت را زده پیوسته کسى در کوچه ؟ کوچه اى بود مدینه ، که زنى خورد زمین … ناگهان مادرتان با زدنى خورد زمین … فاطمه با لگد بد دهنى خورد زمین … حسن عسکرى ، آنجا حسنى خورد زمین … قسمت این بود که او درد و محن جمع کند … گوشوار از وسط کوچه حسن جمع کند قسمت این بود از این داغ تو را هم دادندبه تو هم موى سپیدى و قدى خم دادند در جوانى پسر فاطمه را سَم دادند به لب خشک تو از جام محرّم دادند عطش پیکر مسموم تو می گفت حسین … نفس تشنه ی حلقوم تو می گفت حسین … پسرى داشتى و آب به لب هاى تو ریخت لحظه ی تشنگى ات گریه به غم هاى تو ریخت اشک بالاى سر پیکر تنهاى تو ریخت خاک ها بر سرش از ماتم عظماى تو ریخت روى زانوى پسر بودى و عطشان نشدى حسن فاطمه صد شکر که عریان نشدى پسرى داشتى و زود کفن کرد تو را کفن فاخر و شایسته به تن کرد تو را در خور شان تو تشییع بدن کرد تو را تیرباران چه کسى مثل حسن کرد تو را ؟ نیتم بود حسین و ز کفن می گفتم ناخودآگاه همش یاد حسن می افتم …شاعر : محمدجواد پرچمی
  • 2:30
    شور - دوباره زهر جفا دوباره شور و نوا یه روز بقیع و یه روز سامره غرق عزا دوباره تشنه لبی دوباره تاب و تبی دوباره چشم تر و خواهری و زینبی دوباره یک مادری داغیه چشم تری دوباره کشته شده یک حسن دیگری حسن حسن حسن حسن

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی