منو
شهادت حضرت مسلم (ع) 97 - مجید بنی فاطمه، محمد نوروزی و محمد جوادی

شهادت حضرت مسلم (ع) 97 - مجید بنی فاطمه، محمد نوروزی و محمد جوادی

  • 5 تعداد قطعات
  • 8 دقیقه مدت قطعه
  • 17 دریافت شده
مرثیه خوانی شهادت حضرت مسلم (ع) با صدای مجید بنی فاطمه، محمد نوروزی و محمد جوادی، 1397

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 8:46
    روضه - محمد نوروزی - باور نمی کردم گذرها را ببندند من را که می بینند درها را ببندند خورشید بودم زیر نور ماه رفتم جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم این چند شب یک خواب راحت هم نکردم من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت امروز جان دادم اگر جانت سلامت دندان من افتاد دندانت سلامت حالا که می آیی کفن بردار حتما ای یوسف من پیرهن بردار حتما حالا که می آیی ستاره کم بیاور با دخترانت گوشواره کم بیاور حیرانم اما هیچ کس حیران من نیست باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست اینجا برای خیزران لب را نیاری آقا خدا ناکرده زینب را نیاری من راضی ام انگشتر من را بگیرند وقت کنیزی دختر من را بگیرند اینجا برای نعل پا دارند آنقدر کنج تنور خانه جا دارند آنقدر مهر و وفا که نه جفا دارند ، اما اینجا کفن نه بوریا دارند اما باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد حیف از سر تو نیست زیر پا بیفتد شاعر : علی اکبر لطیفیان
  • 9:40
    روضه - محمد نوروزی
  • 2:11
    واحد - روی تو را به چشم دل، از سر دار دیده ام جانب مکه پر زند جان به لب رسیده ام حرمت جان شکسته ام در دل خون نشسته ام تا که به دست بسته ام نار غمت کشیده ام دیده به شعله دوختم لحظه به لحظه سوختم هستی خود فروختم عشق تو را خریده ام تن به فضا سپرده ام منّت تیغ برده ام بلکه تو خنده ای کنی پای سر بریده ام تا بزنم ززخم تن بوسه به خاک مقدمت کوچه به کوچه می رود جسم به خون طپیده ام از سر بام بر زمین چون تن خود نیفکنم من که زخاک کوچه ها بوی تو را شنیده ام هست امیدم از درت بعد تو نزد خواهرت شود کنیز دخترت دختر داغدیده ام از تو جدا نزیستم پیش رویت گریستم من سر دار، نیستم نزد تو آرمیده ام
  • 6:19
    روضه - محمد جوادی - ای سایه ی لطفت همه جا بر سر من گر از تو منم جدا تویی در بر من عمری است تو را خطاب کردم مولا یک بار تو هم به من بگو نوکر من شاعر : سید رضا موید
  • 4:24
    واحد - تو ای قاتل مرا کشتی بیا بنویس با خونم که از مهمان نوازی های اهل کوفه ممنونم به جای آن که گل ریزند بر سر خیل یارانم همه کردند در این شهر غربت سنگ بارانم نه بر خود نه برای لحظه ی قربانیم گریم نه بهر دو کبوتر بچّه ی زندانی ام گریم اگر خونم چکد بر رخ به یاد آل یاسینم که من اینجا سر قاسم به نوک نیزه می بینم تو که دست مرا بستی ندیدی زخم احساسم بیا دست مرا بشکن که فمر دست عبّاسم در آب افتاد دندان من و لب تشنه جان دادم خدا داند همان لحظه به یاد اصغر افتادم هر آنچه سنگ داری کن نثار فرق من کوفه دم دروازه فردا سنگ بر زینب نزن کوفه لب من پاره شد اما به فکر ضربه ی چوبم مبادا بشکند فردا دُرِ دندان محبوبم الا ای کوفه من همراه خورشید اختری دارم میان کاروان آل عصمت دختری دارم فدای دخت زهرا گر شود ماه رخش نیلی مبادا بر گل روی رقیّه کس زند سیلی شرار ناله ات را بر دل عالم مزن ” میثم “ جگرها پاره شد دیگر از این غم دم مزن میثم شاعر : غلامرضا سازگار

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی