منو
شهادت حضرت مسلم (ع) 87 - مهدی سلحشور

شهادت حضرت مسلم (ع) 87 - مهدی سلحشور

  • 5 تعداد قطعات
  • 19 دقیقه مدت قطعه
  • 5 دریافت شده
مرثیه خوانی شهادت حضرت مسلم (ع) با صدای مهدی سلحشور، 1387

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 19:37
    روضه -
  • 8:24
    زمینه - ستاره می ریزه هر شب رو آسمون این چهره کوفه نیا حسین جانم کوفه همیشه بی مهره تو دلی که منو رونده کینه ی مرتضی مونده نشه بیای تو شهرشون مثل مهمون ناخونده بازار خنجر و نیزه و تیر سه شعبه ی تو برپاست حرمت طفل سه ساله و محنت خواهر تو پیداست شد باغم بی شکوفه مولا جان نیا کوفه در کوچه ی دلواپسی جون می ده دل از بی کسی شد خانه ها بی پنجره شد سینه ها بی خاطره تو شهری که هزار رنگه دلی برای تو تنگه ولی نیا سوی کوفه رو بام خونه ها سنگه شده درختاشون نیزه شده شکوفه ها دشنه کوفه سر و لب دریا می بره با لب تشنه سرباز تو می مونم دردای تو به جونم
  • 10:51
    زمینه - آتشی کرده اینجا آه مرا زخمه مکن خون خدا دل گواهی بد می دهد یا حسین سوی کوفه میا جان زهرا حسین ای مراد و پیرم با غمت می میرم با چشم خون قلبی محزون روی دارالإماره ندارم راه چاره کوفه میا یا حسین کوفه میا یا حسین نام زیبایت تنها تکیه گاهم ای پناهم غرق آهم ساربان سوی کوفه مران غافله برق کینه زند نگاه حرمله کوفیان همدستند بر علیه ت هستند در هر کوچه اهل کوفه در تدارک جنگند بر هر آینه سنگند کوفه میا یا حسین کوفه میا یا حسین
  • 8:08
    واحد - ای باوفا حسین جان خون خدا حسین جان کوفه نیا کوفه نیا کوفه نیا حسین جان تنها و بی پناهم شد بی کسی پناهم بارونی از ستاره از چشم من می باره اینجا کسی یه قطره آب به دست کس نمی ده اینجا کسی به گهواره حتی نفس نمی ده تا تنهایی تو می بینند همه نگات می کنند وقتی لبات خشکیده شد تشنه رهات می کنند با نیزه و تیرکمونا خون به دلا می کنن تو بازار قصاباشون آتیش به پا می کنن
  • 6:30
    روضه و شعرخوانی - شک و تردیدشان یقینی بود آسمان هایشان زمینی بود همه دنبال وعده گندم شهر مشغول خوشه چینی بود کوچه ها خالی از وفاداری خانه ها گرم شب نشینی بود خودشان را نشان نمی دادند پشت هر سایه ای کمینی بود دست غفلت همیشه در دست زندگی های اینچنینی بود همه فتوا به خویش می دادند هر کسی مجتهد به دینی بود نامه ام را نوشته ام اما کاش یک نفر مرد، یک امینی بود… صبح تا شب تو را دعا کردم تا نیایی خدا خدا کردم خوب در حق تو وفا کردند ! که مرا اینچنین رها کردند شب شد و مثل یک غریبه مرا از سر خویش زود وا کردند پشت دیوار مسجد کوفه پشت ابلیس اقتدا کردند آه؛ مولا تو دیده ای حتماً با من آن شب چگونه تا کردند در هر خانه ای که رفتم آه در غربت به روم وا کردند دست من آب هم نمی دادند کوفه را مثل کربلا کردند خواب دیدم که در منای توأم اولین ذبح کربلای توأم خواب دیدم که کوفه جان می داد نامه ام را به این و آن می داد گریه گریه بهانه ام آن شب پشت دروازه را نشان می داد نیزه ای چرخ می زد و در شهر سر خورشید را تکان می داد دست های ترحم کوفه به اسیران لباس و نان می داد صورتی هی بنفشه می چید و دسته دسته به آسمان می داد اگر از هر کسی که می ترسید سر عباس را نشان می داد یک نفر با تمام سنگ دلی سنگ در دست دیگران می داد

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی