منو
فاطمیه اول 96، شب پنجم، محمود کریمی

فاطمیه اول 96، شب پنجم، محمود کریمی

  • 5 تعداد قطعات
  • 4 دقیقه مدت قطعه
  • 26 دریافت شده
مرثیه سرایی به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) با مرثیه خوانی محمود کریمی، سال 1396

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 4:09
    امشب مدینه خواب راحت کرد مادر اما تو را خیلی اذیت کرد مادر همسایه هایت را دعا کردی و این شهر هر شب فقط پشت تو غیبت کرد مادر چشم و سر و پهلویم امشب درد دارند درد تو بر ما هم سرایت کرد مادر از بس برایم روضه خواندی از حسینت چشمم به این خون گریه عادت کرد مادر می آید آن روزی که می گویم: کجایی پیراهنش را شمر غارت کرد مادر بر نیزه بود و ناگهان دیدم که سنگی پیشانی او را دو قسمت کرد مادر بازار شام و حال و روزِ ما به بازار عبّاس را غرق خجالت کرد مادر ای بانوی علی، یا بضعه النبی ای شمس عالمین، ای رهبر حسین یا ام الحسنین، یا ام احسنین
  • 7:05
    شراره سینه ها از آه سردت نفس پوسیده ام در این دردت خدا زیر بغل هامو گرفته ببین داغ تو با حیدر چه کرد حیدر حیرونه عالم گریونه تنها شدم زهرا جونم قربونت بساط گریه هامون جوره جوره از امشب خونه بی تو صوت وکوره خودت جای علی پیش یتیما چه جوری اینهمه خونو بشوره چشمام میسوزه دستام میلرزه پیش تو افتان و پاهام میلرزه حیدر حیرونه، عالم گریونه تنها شدم زهرا، جونم قربونت بباره بارون که بی زهرا ببارم عصام میشه از امشب ذوالفقارم برا مهره نماز زینبمون یه مشت از خاک قبر تو میارم چشمامون خونه روضه میخونه رو شونه سلمان بیام تا خونه حیدر حیرون عالم گریونه تنها شدم زهرا جونم قربونت حسینت چشم بی تاب آورده سر خاک تو سیلاب آورده به امیدی که پاشی آب بیاری یه ظرف خالیه آب آورده بدجوره بیحاله تا صبح می ناله خاک مزار تو یا که گوداله تو رفتی حال قلب من خرابه خوشی بعد از تو واسه من سرابه حسین دیگه رمق تو پاش نداره دلم واسه حسین تو کبابه رفتی از پیشم، دارم آب میشم چادر نمازه تو زده آتیشم روزا گریون شبا هم بی قراره ببین زینب دیگه آروم نداره حسین آروم نمیشه بعد غسلت نمیدونی چه حال و روزی داره یک روز تو گودال، وقتی رفت از حال جسمش رو میبینی، داره میشه پاره
  • 8:10
    قدم قدم با هردم به عشق تو دل دادم تا اسم سقارو میبری دلا پر از تلاطم میشه میونه دریای عاشقا دل از دست وپا گم میشه لقبش سقاست حرمش دریاست حرم عباس حرم زهراست عاشق همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هشیاری غصه ی هر چیز خوریم چون مست شویم هرچه بادا بادا ببین دل از کف دادم به پای تو افتادم دلای ما فاطمیه ها دخیل ام البنین میشه ایشالا فردای محشرم با فاطمه همنشین میشه کرمش مولاست مددش زهراست تا خود محشر علمش بالاست ای تتنه نعره ی میدان علی ای جان علی ای جان علی ای سیقل ذوالفقار بران علی ای جان ای جان علی ای شیر نبرد ای علمدار حسین ای یار حسین ای یار حسین ای جلوگه طوفان علی ای جان علی ای جان علی تو گوهر نایابی تو سایه ی اربابی ماه شب تاره کربلا جمال تابنده ی تو مقام باب الحوائجی چقد برازنده تو پسر خورشید قمر مهتاب ثمر توحید سپر ارباب ذکری که به داد هر گرفتار رسد عباس مدد با هر ضربان قلبم تکرار کند عباس مدد وقتی که به او تکیه زده خون خدا در کرب و بلا پس این نه عجب که آسمان جار زند عباس مدد امیر حزب اللهی وزیر ثاراللهی کی تا قیامت شبیه تو مطیع محضه ولایته تو پای حرف برادرت، همه وجودت اطاعته به تو دل دادم، منه ناقابل، مددی مولا یا ابو فاضل ای مادر شیر کربلا ام بنین یا ام بنین یا ام بنین ای مَحرم راز مرتضی ام بنین یا ام بنین ای مادر ال مصطفی ام بنین یا ام بنین ای شور دمه سینه زنا ام بنین یا ام بنین ای سینه زنه خون خدا ام بنین یا ام بنین ای سفره ی تو اصل شفاست ام بنین یا ام بنین ای دامن تو مهد وفا ام بنین یا ام بنین دریاب مرا دریاب یا ام بنین جان حضرت ارباب یا ام بنین عباس تو خود ارباب یا ام بنین
  • 3:30
    ستاره ها که تو را آب غسل باریدند به چشم، لرزش دستِ خدای را دیدند عزا گرفته خدا، با عزای علی فرشته ها، ز فراغَت سیاه پوشیدند بساط عشق به گلخانه ی علی چیدی ولی به چیدن تو این بساط بَرچیدند به کهکشان غمت، یک ستاره خندان نیست ولی به گریه کردن من، یک مدینه خندیدند دل دریا، دل بابا، دل طوفانیه اَبرا چششون، به چشمه ماهه کناره تربت زهرا، دل بابا
  • 3:59
    بر خوان غم، چون عالمیان را صلا زدند اول صلا، به سلسله ی انبیاء زدند نوبت به اولیاء، چو رَسید آسمان تپید سان ضربتی، که بر سرِ شیره خدا زدند آن در که جبرئیل اَمین بود مَحرَمش اهل ستم به سینه ی خیرُ النساء زدند بس آتشی، ز اَخگَرِ الماس ریزه ها اَفروخته اند در جگر مجتبی زدند وانگَه سرادقی که ملک مَحرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند پس ضریتی کز آن جگرِ مصطفی درید بر حلقه تشنه ی خلف مرتضی زدند اهل حرم دراید گریبان گُشوده بود فریاد بر در حرمِ کبریا زدند پس با زبانِ پر گِله آن بضعة بتول رو بر مدینه کرد که ای اَیُها الرَسول وین کشته ی فتاده به هامون حسینِ توست این صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوزِ تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این خشک لب فتاده ی دور از لبِ فُرات کز خون او زمین شده جِیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشک و آه خَرگاه زده بیرون حسین توست پدر خاک پسرت خاک نشد مادرِ آب، پسرت آب نخورد

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی