- 241
- 1000
- 1000
- 1000
وفات حضرت ام البنین (س) 97 - سعید و محمدحسین حدادیان
مرثیه خوانی وفات حضرت ام البنین (س) با صدای سعید و محمدحسین حدادیان، 1397
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
روضه - گویند فقیری به مدینه به دلی زار آمد به در خانه ی عباس علمدار زد بوسه بر آن درگه و استاد مؤدب گفتا به ادب با پسر حیدر کرار کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افگار هر سال در این فصل از این خانه گرفتم بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار گفتا به زنان ام بنین مادر عباس با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار خود سائل هر ساله ی عباس من است این عباس دل آزرده شود گر برود زار دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد بگذاشت ز غم چهره به دیوار گفتند همه هستی این خانه همین بود ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار آن سائل دلباخته چنین گفت : کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار بر من در این خانه گدائیست بهانه من عاشق عباسم ، نه عاشق دینار من آمده ام بازوی عباس ببوسم من در پی گل روی نهادم سوی گلزار هر سال زدم بوسه بر آن دست مبارک هر بار شدم محو رخ صاحب این دار یک لحظه بگوئید که عباس بیاید باشد که برم فیض از آن چهره دگر بار ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون گفتند : فروبند لب ای مرد گرفتار ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست ای سائل دلباخته ، ای طالب دیدار دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر ماهی که تو دیدی به زمین گشت نگونسار آن دست کزو خرجی یکساله گرفتی شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار سر بر سر نی ، دست جدا ، تن به روی خاک لب تشنه ، جگر سوخته ، دل شعله ای از نار این طایفه هستند در این خانه سیه پوش این خانه بود در غم عباس عزادار این مادر پیری که قدش گشته خمیده سر تا به قدم سوخته چون شمع شب تار این مادر دلسوخته ی چهار شهید است گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار این مادر عباس همان ام بنین است دادند بنینش همه جان در ره دادار سوگند به آن مادر و آن چهار شهیدش بگذر ز گناه همه ای خالق غفار شاعر : غلامرضا سازگار
-
زمینه - السلام و علی مادر ساقی کربلا السلام علی اسوه صبر و عشق و وفا غرق خون دسته گلامون وقتی پرپر شدن تازه شکفتن مادرای شهدامون به ام البنین اقتدا کردن و گفتن اولادی و من تحت الخضراء کلهم بفداء اباعبدالله ام البنین بی بی جان از شمال تا جنوب ما همه در کنار همیم هر قدم هر قسم با همیم سرخ و سبز و سفید ما همه زیر یک پرچمیم نوجوونا و جوونا جوونه درخت انقلاب هستن دخترای کشورای ما مدافعان سنگر حجاب هستن اولادی و من تحت الخضراء کلهم بفداء اباعبدالله ام البنین بی بی جان میکشه زینبو روضه مشک و دست قلم پیش چشم رباب حرمله رفت به سمت حرم روضه میخونه سکینه میگه عمود اهنینو بی هوا زد ماجرای پسراشو همین که ام البنین شنید صدا زد اولادی و من تحت الخضراء کلهم بفداء اباعبدالله ام البنین بی بی جان
-
زمینه - درم گدای اُمِّبَنین مادرم فدای اِمِّبَنین سیِّدا بچهی فاطمه و ماها بچههای اُمِّبَنین اُمُّالبَنین بیبیجان، اُمُّالبَنین بیبیجان اُمُّالبَنین بیبیجان پدرم گدای اُمِّبَنین مادرم فدای اِمِّبَنین سیِّدا بچهی فاطمه و ماها بچههای اُمِّبَنین به فدای تو که بیحَرَمی مهربونی سایهی سَرَمی بیبی زینب به تو گفته بذار به همه بگم که مادرمی جانم اِیمادر، ذوجَةُ الحِیدَر پسرت همون که دل میبَره ماهِ نُه فَلَک همین قَمَره همه آسمونیا میدونَن مادرِ قَمَر خودش قَمَره نوکرا همه دیوونهی تو همه مَستِ آب و دونهی تو تو کنیزِ بیبی فاطمه و مادرم کنیزِ خونهی تو اُمُّالبَنین بیبیجان، اُمُّالبَنین بیبیجان اُمُّالبَنین بیبیجان دلم از عشقِ تو شُعلهوَره به اَبَالفضلِ تو مُفتَخَره چی بگم از یَلِ اُمِّبنین یه نگاش یه گَله شیرِ نره چی بگم که کوه جا نخوره عَدو میره بیهَوا نخوره یه سپاه عقب کشیده بگه تَنِ عبّاس به ما نخوره جانم اِیعبّاس، پرچمت بالاست علمت اِرثِ، حضرتِ زهراست اُمُّالبَنین بیبیجان، اُمُّالبَنین بیبیجان اُمُّالبَنین بیبیجان دلم از عشقِ تو شُعلهوَره به اَبَالفضلِ تو مُفتَخَره چی بگم از یَلِاُمِّبنین یه نگاش هزارتا شیرِ نره چی بگم که کوه جا نخوره عَدو میره بیهَوا نخوره یه سپاه عقب کشیده بگه تیغِ عبّاس به ما نخوره جانم اِیعبّاس، پرچمت بالاست علمت اِرثِ، حضرت زهراست
-
روضه - آقا تیر به مشکم زدن ای وای خنده به مشکم زدن ای وای عمود و محکم زدن ای وای آقا چشای ساقیت پر خون محاله که زنده بمونه میره ولی دل نگرون گریه من از اینه که یه ساعت دیگه حسین شمر میاد تو قتلگاه میخنده و میگه حسین آب به اولاد علی حرام است کار حسین ابن علی تمام است آقا وقتی که دست من قلم شد ثانیه های آخرم شد حضرت زهرا مادرم شد آقا بغض توی گلو شکسته کنار یه ابرو شکسته اومده یک پهلو شکسته به فاطمه میرسه گریز روضه های من ساقی لب تشنه ام و یه حرف روی لبای من در وسط کوچه تو را میزدند کاش به جای تو مرا میزدند آقا نگم برات تنم میلرزه رباب میبینه تو یه لحظه که سر شیش ماهست رو نیزه آقا زینبه و شام غریبون سکینه و موی پریشون رقیه با گوش پر از خون این کوفیای بی حیا هیچی رو از دست نمیدن به دخترای فاطمه یه معجرم پس نمیدن وای من از اسارت قافله زینب و شمر و خولی و حرمله وای من از کوفی و شام خراب بازار برده ها و بزم شراب
-
روضه - صورتم رو به کربلا میکنم از ته دل تو رو صدا میکنم نمازم رو به گنبد و حرم پیکر بیسر اقتدا میکنم چقدر نام تو زیباست اباعبدلله نمک زندگی ماست اباعبدلله ما که باشیم، ما که باشیم که سنگ تو به سینه بزنیم سینهزن زینب کبریست تو جلودار منی شمر جلودار شده بنگر حرمله را قافلهسالار شده خیز و نگذار که ما را به اسیری ببرن من که از راهی بازار شدن بیزارم
تاکنون نظری ثبت نشده است.