- 25
- 1000
- 1000
- 1000
شب بیست و دوم رمضان 1402 - مهدی رسولی
مرثیه خوانی شب بیست و دوم رمضان با صدای مهدی رسولی، 1402
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
با من این شهر را تماشا کن/شهر بهت است، شهر عبرت ها/کوچه هایش غریب و راز آلود/دارد این کوچه ها حکایت ها/فصل اندوهگینی از تاریخ/بین این کوچه ها رقم خورده /چه قرار و مدارهایی که /چون در خانه ها به هم خورده/در هر خانه را که میکوبی/با تو راضی نهفته می گوید/در هر خانه که بگشایی/حرف هایی نگفته می گوید/کوچه ها گرم رفت و آمد بود/غرق در رفت و آمدی مرموز/بوی فتنه به گوش می آمد/که به چهره نقاب داشت هنوز/گوش این شهر پر شد از پِچ پِچ/یا صدای چکاچک شمشیر/زخم هایی عمیق زد دشمن/زخمی از جنس فتنه و تزویر/لشکر مخفی شیاطین است/شهر را از دروغ پر کرده/نیزه های فریب و فتنه گری /عزم این شهر را ترور کرده/بگذر از کوچه های سرگردانحال این کوچه ها دگرگون است/سوی مسجد شتاب کن انگار/دل تنگش هنوز پر خون است/دیده با چشم خود مجاهد ها/یک به یک لب به شُکوه وا کردن/باز یاران همدل دیروز/غر زدن و گلایه ها کردن/این یکی گفت فصل رفتن نیست/فصل کشت است و فصل محصول است/فصل بازار و کسب و کارزار/ترک شهر و دیار معقول است؟/آن یکی گفت خسته ایم از جنگ/آه دیگر نبرد کافی نیست/آن همه دوری از زن و فرزند /آن همه رنج و درد کافی نیست/حرفها بوی بی وفایی داشت/هرکس آنجا بهانه ی آورد/عاقبت شام زهر خود را ریخت/عاقبت کوفه کار خود را کرد/جام زهری به دست او دادن/کوه حق را ز پا درآوردن/کاسه ی صبر و طاقت او را/عاقبت کوفیان سر آوردن/آخر آن کوه، لب به شکوه گشود/داغ دل بود یا گدازه ی دهر/داشت از هورم درد و دل هایش/مسجد کوفه ناله ها می کرد/آی مردم نمک نشناس/چه به روز دل من آوردی/اف به عهد شما ریاکاران/که دلم را همیشه خون کردی/چه شده دشمنانتان در شام/این چنین هم دلند و هم پیمان/چه شده این قوم وقت یاری حق/دل پریشان شدید و نافرمان؟/چه قدر خطبه خواند بادل خون/چه قدر شکوه کرد با دل تنگ/دل آن شهر مرده بود اما/نرود میخ آهنین در سنگ/أین عمار نیست در کوفه/مرد صبر و بصیرت و تبیین/أین مالک هنوز هم هست/داغ قرآن ناطق و صفین/با من این شهر را تماشا کن/گاهی تاریخ می شود تکرار/شهر رنگ و درنگ و عبرت هاس/کوفه باقیست یا اولی الابصار/
-
نام خود را نقش کن امشب به ایوان علی/ای به قربان علی و ای به قربان علی/سالها رفتیم مشهد تا که دربانی کنیم/تا که شاید یک سحر باشیم دربان علی/من که شبها میرسم تا صبح بارانی شوم/چشم خود را میسپارم دستِ باران علی/عرش هم حتی ندارد بی نیازیِ مرا/مادرم زهرا بزرگم کرده با نان علی/خوش بحال بچههای بی کَسِ آن روزها/حسرت ما هست و خوابی روی دامان علی /مثلِ زینب مثلِ عباس است مثل اکبر است/هرکه امشب میشود پاره گریبان علی/یک طرف امالبنین و یک طرف سوزِ رباب/گریهی ما را در آورده شبستان علی/گوشهای پیراهن بابای خود را باز شُست/امالکثوم است و این شامِ غریبان علی/مثل چشمان حسین و مثل چشمان حسن/آه میسوزد جگرهای پریشان علی/خضر اُفتاده زمین جبریل اُفتاده زمین/اصلا امشب میشود این خانه ویران علی/وقت غسلش دست را روی شکاف سر گذاشت/آب هم آتش گرفت از زخم سوزان علی/اینطرف دست حسن، آنسو حسین بی کفن/یک کفن را میکشند آرام بر جان علی/سر به تابوتِ پدر میزد حسن میزد حسین/وای از عباس و از تشییع پنهان علی/بعد از این باید برای کربلا آماده شد/آخرین روز است زینب بود مهمان علی/آخرین حرفی که میزد با یتیم کوفه بود /گفت روزی میرسند اینجا یتیمان علی/کوفه بعد از من مدارا کن تو با سرنیزه هات/کوفه جان زینب و جان تو و جان علی/مجلس نامحرم طشت زر و جانم حسین/کاش جایش بشکند آنروز دندان علی/ شاعر: حسن لطفی
-
الله اکبر، نحن انصار الحیدر/الله اکبر جئنا من حربِ خیبر/ای قدس در راه توییم، ما جیش الله توییم/تا خون در هر رگ ماست، ای قدس خونخواه توییم/دنیا این قصه را باید بخواند، دشمن این جمله را باید بخواند/وقت قتل تمام دشمنان است، یک غاصب هم نباید جابماند/الله اکبر، نحن انصار الحیدر/الله اکبر جئنا من حربِ خیبر/لعنت بر دشمن قدس، لعنت بر قوم یهود/بالروح بالدم والله یا قدس انا سنعود/لعنت بر هرکه با دشمن قرین است/سازشگر هر که باشد، خصم دین است/رمز پیروزی هست این که بفهمیم/تنها حیدر امیرالمومنین است/الله اکبر، نحن انصار الحیدر/الله اکبر جئنا من حربِ خیبر/حیدر مولای زمین، حیدر آقای زمان/والله مولا کسی نیست جز او بر هر دو جهان/عشقش ما را رساند تا سعادت/می مانیم با ولایش تا شهادت/رحمت بر عاشقانو و شیعیانش/لعنت بر دشمنانش تا قیامت/الله اکبر، نحن انصار الحیدر/الله اکبر جئنا من حربِ خیبر/
-
من بی وضو بوی تو را شانه نکردم/حالا به دنبال سرت باید بگردم/
-
-
چه در هیبت، چه در غیرت، چه در عشق اولین هستی/میان بهترین اولاد آدم بهترین هستی/جهان عمریست درمانده است در تردید و شک، اما،/تو خود علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین هستی/من از فتح در خیبر به دستان تو فهمیدم/که تو دست توانمند خدا در آستین هستی/هلا ای عشق! ای معشوق!ای عاشق! هلا ای جان!/که «تو» تا لحظه ی آخر «امیرالمؤمنین» هستی/شاعر: سعید تاج محمدی****فاش می گویم و از گفته خود دلشادم/من غلام علیم، از دو جهان آزادم/چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم/وسط معرکه شمشیر که می گردانی/ظلم بر باد مده تا ندهی بر بادم/
-
روح من در بلا حسین حسین /نوحه ام کربلا حسین حسین /درد و درمان من فقط گریه است/هم دوا و هم شفا حسین حسین/یا حسین، یا حسین، یا حسین/ذکر قدر و محرمم این است/ربنا ربنا حسین حسین/در شلوغی حشر می گویم/وقت عفو خدا حسین حسین/یا حسین، یا حسین، یا حسین


تاکنون نظری ثبت نشده است.