- 35
- 1000
- 1000
- 1000
شب بیستم ماه رمضان 1402 - مهدی رسولی
مرثیه خوانی شب بیستم رمضان با صدای مهدی رسولی، 1402
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
آن ها که رفته اند همیشه به خواب جهل/سیراب می شوند فقط از سراب جهل/مولاست باب علم نبی ، در مقابلش/بابی اگر گشوده شود ، هست باب جهل/جهل است جهل ، حلقه ی مفقوده ی نفاق/جمع سقیفه جمع نشد در غیاب جهل/از استخوان در گلوی مرتضی بپرس/با او چه کرد چهره ی مذهب مئاب جهل/نتوان کشید دست خدا را به ریسمان/بسته شده است دست علی با طناب جهل/طلحه نداشت طاقت نان جوی علی/از هوش رفته بود ز بوی کباب جهل/شاید زبیر باشی و با آن همه جهاد/ناباورانه کشته شوی در رکاب جهل/یک شام با معاویه، یک صبح با علی/مروان که بود؟ حقّه ی زیر نقاب جهل/گاهی حرام قطعی قرآن حلال شد/آنجا که عمروعاص بریزد شراب جهل/ممکن نبود سب علی مستحب شود/جز با وجود برق طلا در لعاب جهل/حیرت مکن ز پینه ی پیشانی نفاق/خیره نمان به جلوه گری حباب جهل/سخت است در نگاه خوارج، به نیزه ها/تشخیص آیه های خدا از کتاب جهل/با حکم اشعری حکمین از علی برید/آیا ولایت است در این انتخاب جهل/آری نفاق در دل تاریخ شسته است/همواره کفر چهره ی خود را به آب جهل/خلع سلاح کفر میسر نمی شود/تا آن زمان که تیر زند از خشاب جهل/در مسجدی نفاق امام جماعت است/که با جناب شیخ می آید جناب جهل/فریاد می کشیم سر خطبه ی نفاق/لبخند می زنیم ولی در جواب جهل/صیادهای فکر و دل بچه های ما/ماهی گرفته اند هماره از آب جهل/باید به هوش بود که قصه ی حجاب/دشمن هجوم کرده به ما در حجاب جهل/بیچاره است آن که دلش خوش به دشمن است/غیر از شکست نیست ته انقلاب جهل/با مرگ، صبح واقعه بیدار می شود/آنکس که خویش را زده باشد به خواب جهل/شاعر: محمد رسولی
-
تب گرفته تمام جسم مرا/همه جا را سیاه میبینم/کاش زهرا عیادتم بکند/او بیاید برای تسکینم/گرچه بستند باز میریزد/خون دل از شکاف زخم سرم../زخم شمشیر قاتل من نیست/داغ ناموس مانده بر جگرم/من که مرد نبردها بودم/یک جراحت مرا ز پا انداخت/وای از فاطمه که حوریه بود/پنجه بر گونه هاش جا انداخت/برو قنبر میان هرکوچه/بگو از حال و روز غمبارم/کودکان یتیم کوفی را/با خبر کن که کارشان دارم/این حسین است، چهره ی او را/ای پسر بچه ها نگاه کنید/سر رخت و لباس او نکند../کشمکش بین قتلگاه کنید/سنگ از روی بام ها نزنید/هر زمان که اسیر آوردید/صدقه دست زینبم ندهید/کودکانی که شیر آوردید/آه و نفرین من به کوفه اگر/از سری معجری ربوده شود/وسط ازدحام جمعیت/نکند دختری ربوده شود/صاحبان تنور بعد از این/به سر آفتاب رحم کنید/اهل کوفه وصیتم این است/به عروسم رباب رحم کنید/شاعر:رضا قربانی، سید پوریا هاشمی
-
از نخلستون تا سر سجاده/غصه ی بچه یتیمو خوردم/بار مردمو رو شونم بردم/توی شلوغیای شهر کوفه/یه لحظه دل به دنیا نسپردم/برام بسه از دنیا یه قرص نون یه پیروهن/نمیره از یادم که تو کوچه زهرامو زدن/یا دَهرُ اُفٍ لَکَ مِن خَلیل/زدن زهرامو بی دلیل/حَسبُنَا الله نِعمَ الوَکیل/زدن زهرامو بی دلیل/از خیمه تا دل قربانگاه/یکی یکی بچه هامو میبردم/تیر از غربت علی میخوردم/دنیا پرستا بچه هامو کشتن/یه لحظه دل به دنیا نسپردم/برام بسه از دنیا همین یه کهنه پیروهن/میبینم از رو نیزه ها که خواهرم رو میزنن/یا دَهرُ اُفٍ لَکَ مِن خَلیل/زدن زینبو بی دلیل/آتیش بسته به چادرش دخیل/زدن زینبو بی دلیل/
-
امام رو به پریدن، عمامه روی زمین/قیامتی شده بعد از اقامه روی زمین/خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک/چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین/خودت بگو به که دلخوش کنند بعد از تو/گرسنگان حِجاز و یَمامه روی زمین/زمان به خواب ببیند که باز امیرانی/رقم زنند به رسم تو نامه روی زمین/مرا بس است همین یک دو قرص نان به جهان/مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین/تو رفتهای و زمین مانده است و ما ماندیم/و میزهای پر از بخشنامه روی زمین/مولا مولا...
-
چه به موقع به داد دلم رسیدی/چه به موقع منو به اینجا کشیدی/همین اشکای ناچیزمو خریدی/اصاً انگار گناه منو ندیدی/حالا منمو این دِین عشق و بندگی/از اینجا به بعد دیگه هرچی که تو بگی/حالا منمو این گنجی که تو قلبمه/حالا منمو عشق اولاد فاطمه/بی پناهم پناهی پناهی پناهی/بعلیٍ الهی الهی الهی/رو سیاهم نگاهی نگاهی نگاهی/بالحسینِ الهی الهی الهی/چه روزا که یادم میرفت اصلاً هستی/چه شبا پای درد دلام نشستی/چه روزا که رو لطفت چشامو بستم/تو ولی رو گناهام چشاتو بستی/حالا تویی دریای جود و رحمتت/حالا تویی و دنیا دنیا محبتت/حالا دل من مأیوسه از همه ولی/امّیدمه که میبخشیم به حق علی/بی پناهم پناهی پناهی پناهی/بعلیٍ الهی الهی الهی/رو سیاهم نگاهی نگاهی نگاهی/بالحسینِ الهی الهی الهی/
-
میدون میلرزه زمان پیکار/الله الله این حیدر کرار/فاتحه خونده برای خودش مرحب/وقتی هی هی حیدر عباشو برداره/دنیا مبهوت از شجاعت حیدر/الله اکبر به قامت حیدر/پیغمبر میگه به وقت طوفانش/حقا حقا که قیامت حیدر/وقتی که تیغ مرتضی به گردش افتاده/توی معرکه صدای غرش افتاده/وقتی که نعره زد منم حیدر کرار/زانوهای دشمن به لرزه افتاد/اینکه علمداره، فاتح پیکاره/حضرت سردار، چقدر جنم داره/خبر رسوندن به مرحب بیچاره/اینکه میاد اسمش حیدر کرار/


تاکنون نظری ثبت نشده است.