منو
شب بیست و ششم ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

شب بیست و ششم ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

  • 4 تعداد قطعات
  • 12 دقیقه مدت قطعه
  • 114 دریافت شده
مراسم شب بیست و ششم ماه رمضان با صدای محمود کریمی، 1400

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 12:08
    مناجات - ای خدا، روزهای دشواریست غم‌گرفته تمام دنیا را ما به سویت پناه‌آوردیم جان مهدی، نگاه کن ما را سربه‌زیر آمدیم و شرمنده ناله و اشک و آه آوردیم ای طبیب همه مریضی‌ها سرطان گناه آوردیم بین آشفتگی این عالم خواستی تا که امتحان بشویم ما ولی آمدیم این‌جا تا بیمه‌ی صاحب‌الزمان بشویم اوّلین آرزوی ما، فرج است کاشکی صاحب‌الزمان برسد دست و پا می‌زنیم بین گناه کاش «مهدی» به دادمان برسد یک بلا آمده‌ست و این نوکر دیگر آن یار غیرتی تو نیست! آه، آقا! ببخش، هیچ‌کسی نگران سلامتی تو نیست ما سر وعده آمدیم عزیز پس شما هم ثواب کن آقا روز خوب قرار، روز ظهور روی ما هم حساب کن آقا هیچ‌کس فکر گریه‌های تو نیست به خدا کم گذاشتیم، ببخش قدر یک کاسه آب هم حتّی احتیاجت نداشتیم، ببخش ای به قربان جدّ تشنه‌لبت سفری آرزوی ما شده است راه را بسته‌اند، کاری کن دلمان تنگ کربلا شده است یادمان رفته است انگاری هرچه داریم از حرم داریم به خدا از حسین، دور شدیم که بلادیده‌ایم و غم داریم کاش زوّار کربلا امشب بر تن در حصیر، گریه کنند جای ماها که از حرم دوریم تا خود صبح، سیر گریه کنند دلم از روزگار خسته شده هر دری باز بود، بسته شده پاشدم بی‌اراده افتادم هرچه پل ساختم، شکسته شده بی تو عمری عذاب، سهم من است غصّه و اضطراب، سهم من است به در بسته می‌خورم هربار تشنه هستم، سراب سهم من است پسر فاطمه ببخش ولی تو خودت از خدا تمنّا کن ما بعید است، مرد راه شویم راه برگشت را خودت وا کن
  • 4:42
    روضه - من و این یک نفس بشتاب مادر مرا این لحظه ها دریاب مادر شدم مثل رباب این روز آخر عذابم می کند این آب مادر نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی که داغی سخت و سنگین مانده باقی ببین از پنج فرزندم برایت فقط یک مشک خونین مانده باقی ز تو حیف است بازویت بیافتد و زخمی بین ابرویت بیافتد چه می شد وقت جان دادن عزیزم سرم بر روی زانوی بیافتد زمین خوردن تنت را هم بهَم ریخت حرامی پیکرت را هم بهَم ریخت حرم با تو زمین افتاد عباس عمود آمد سرت را هم بهَم ریخت تورابست ازسرگیسو به نیزه مگر تابت دهد هر سو به نیزه الهی بشکند دستان خولی تو را محکم زد از پهلو به نیزه سرت بر خاک بود و درد سر شد که سرگرمی چندین رهگذر شد سرت برگشت بر نیزه ولیکن شکاف ابروی تو باز تر شد هزاران تیر برتن تا پرآمد هزاران تیر بود و مادر آمد مگر کم بود حجم تیر این سو که غلطیدی و از آن سو در آمد پُر است اینجا پری آتش گرفته لباس و مَعجری آتش گرفته شنیدم روضه ات را بار اول خودم از دختری آتش گرفته چقدر آن قافله شرمنده ام کرد نشان سلسله شرمنده ام کرد تو را نه کاش مشکت را نمیزد بمیرد حرمله شرمنده ام کرد ببین این روزهای آخری را شنیدم روضه انگشتری را خداوندا سنان از من گرفته تمام لذت نامادری را شاعر : حسن لطفی
  • 10:44
    مدح - من فدایی سر موی امیرالمومنینم غیر زهرا را ندیدم در وجود آتشینم خاک پایم سرمه‌ چشم تمام عارفان و لیک خود خاک کف پای امیرالمومنینم دست بر دامان من دارد هرآن کو مانده در ره من دخیل چادر بانوی روز واپسینم هر گرفتاری برایم روضه میخواند ولی من روضه خوان خانه‌ مولای افلاک برینم خدمت درگاه من گر آرزوی اهل دل شد خود کنیز نو گُلان پاک ختم المرسلینم در مصائب نی فقط سنگ صبور اهل دردم در شدائد محرم راز امام المتقینم مَن اراد الله باید راه آل الله پوید در مسیر عشق اهل البیت نهج السالکینم در دو عالم مرتضی باشد امام الصالحین و در دو عالم مادر شمس عباد الصالحینم با همان دستی که در حشر است اسباب شفاعت من سهیم بخشش جرم تمام مجرمینم اختر اقبال خود را جستجو میکردم اکنون کهکشان بخت و اقبال خودم را خوشه چینم کس نرفته نا امید از خانه‌ باب‌الحوائج منتهای آرزوی دستهای سائلینم خواب دیدم ماه و اختر ریخت بر دامانم آخر گشت تعبیر همان رویا که امروز اینچنینم من که رعیت بودم و سلطان عالم با نگاهی انتخابم کرد و زآن پس ساکن کاخ گِلینم از همان دم کآمدم در خانه‌ زهرا به خدمت رشک اهل آسمانم غبطه‌ اهل زمینم گریه کردم پا ‌به پای زینب اما پاک کردم اشک او با معجر خود اشک خود با آستینم من کجا و مادری‌کردن برای آل عصمت عذر خدمت دارم و از روی زهرا شرمگینم داد یزدان مزد عشقم را به پای شیر یزدان کودکی را که برای نوکری شد جانشینم چهره اش چون ماه کامل چشم هایش عین ساحل کودکی حیدر شمایل گفت مولا آفرینم
  • 6:57
    نوحه - برکات این زمین زهراست دم و روح اهل دین زهراست ولی الله است مولایم ولی ام مومنین زهراست پسرم اگر که چون ماه است مام ماه آفرین زهراست سه ستاره داشتم یک ماه به فدای ابی عبدالله پسرم که خیلی آقا بود چشماش شبیه دریا بود شرفش به نوکریش بود و شب و روز فکر مولا بود سر سفرش آسمون مهمون روزیِ خودش با زهرا بود سه ستاره داشتم یک ماه به فدای ابی عبدالله پسرم امید مادر بود عموی علی اصغر بود سایه سار قاسمم بود و پا به پای علی اکبر بود برای غروب عاشورا همه آرزوی خواهر بود سه ستاره داشتم یک ماه به فدای ابی عبدالله پسرم شیر دلاور بود ساقی و امیر لشکر بود پسر فاتح خیبر بود با همه جهان برابر بود برا بچه های زهرا هم برادر نبود نوکر بود سه ستاره داشتم یک ماه به فدای ابی عبدالله

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است.

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی