منو
شب اول ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

شب اول ماه رمضان 1400 - محمود کریمی

  • 2 تعداد قطعات
  • 11 دقیقه مدت قطعه
  • 21 دریافت شده
مداح : محمود كریمی
مناسبت مذهبی : اول رمضان
نوع قطعه : كل مجلس
مراسم شب اول ماه رمضان با صدای محمود کریمی، 1400

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 11:52
    مناجات - هوای دلا ، همه دوباره بارونی شده دلتو آماده کن که وقت مهمونی شده می‌ شینن همه خلائق سر سفره‌ ی خدا بای ماه رمضونِ حرم امام رضا اومده ماه خدا زهرا زده ما رو صدا این‌جا داره نور می‌ باره رو سر شب‌ زنده‌ دارا دلمو ببین که بین غصه‌ ها شده اسیر دست خالی اومدم ؛ دوباره دستمو بگیر بی‌ پناه بودم اگه پیش این آقا نبودم نمی‌ خواستی اگه پاک بشم که اینجا نبودم من و این چشم ترم امشب مناجات حرم برده دلم رو پیش اون‌ که با غمش بی‌ قرارم می‌ دونم پاک می‌کنه گناهو از دل سیاه اشکای خالص این روضه‌ های اوّل ماه رمضان اومده و با این مناجات اومدم با عنایت خود مادر سادات اومدم روضه‌ ی یاس کبود داغ در و آتیش و دود امشب همه گریه‌ ها ، نذر فرج یار “موعود “ توی شهری که یه روز پر می‌شد از عطر خدا نفسای کسی‌ که رد می‌ شد از کوچه‌ ی ما حالا امروز میان و خونه مو آتیش می‌ زنن تو رو توی کوچه‌ ها روی زمین می‌ کشونن داره بارون می‌باره دستات دیگه جون نداره کوچه پر از نامحرمه برگرد که از حاشیه‌ ی چادر تو ، خون می‌باره چرا داری از خدا مرگتو خواهش می‌ کنی وقتی زیر دست و پا منو نوازش می‌ کنی اگه یک‌ بار دیگه پا شدی از روی زمین اشک بی‌ تابی رو تو غیرت این چشما ببین چه شب تاری شده زخمات همه کاری شده کارم تموم شد تا دیدم جای رّد خون تو که روی زمین جاری شده توی کوچه میارن جونمونو رو لبمون پاشو تا آروم بشه گریه‌ های زینبمون این نامردا که نموندن زیر دین من و تو چه بلایی میارن سر حسین من و تو بذار آتیش بگیرم کاشکی همین‌ جا بمیرم زهرا حلالم کن که اگه رفتم که دیگه بی تو از این خونه بیرون نمیرم
  • 3:23
    روضه و شعرخوانی - با اینکه پیکرِ پسرش بوریا شود عریان به روی خاک بیابان رها شود با اینکه از قضیّه خبر داشت فاطمه با اینکه دردِ دست و کمر داشت فاطمه پا شد برای امرِ مهمی وضو گرفت آهی کشید و بغضِ بدی در گلو گرفت صندوقچه ی لباس و کفن را که باز کرد نفرین به اهل کوفه و شام و حجاز کرد میدید فاطمه شده پنجاه سال بعد در قتلگاه آمده سرباز اِبن سعد با نیزه اش به روی تن شاه میکشد نقشه برای پیروهن شاه میکشد زهرا که دید واقعه را سوخت عاقبت با آه و گریه پیروهنی دوخت عاقبت با بازوی شکسته ی خود… روزِ آخری با چشم نیم بسته ی خود… روزِ آخری پیراهن حسین خودش را قواره کرد گریه برای آن بدن پاره پاره کرد هر سوزنی که رفت به دستش دلش شکست میدید نیزه ای وسط سینه اش نشست پیراهنش همینکه به زیر گلو رسید در قتلگاه پنجه ی قاتل به مو رسید تا روی پیکر پسرش یک سپاه رفت خولی رسید و فاطمه چشمش سیاه رفت شاعر : رضا قربانی

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است.

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی