منو
وفات حضرت زینب (س)، محمدرضا بذری

وفات حضرت زینب (س)، محمدرضا بذری

  • 4 تعداد قطعات
  • 15 دقیقه مدت قطعه
  • 289 دریافت شده
مرثیه خوانی به مناسبت وفات حضرت زینب (س) با صدای محمد رضا بذری، سال 1397

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 15:56
    ذکر استغفارهایم بی اثر مانده هنوز یک نگاهی کن گدایت پشت در مانده هنوز گریه ها کردم ز دوری ات ولی آقای من نوکر بیچاره از تو بی خبر مانده هنوز دارد آقا ماه مهمانی به پایان می رسد حسرت دیدارتان در یک سحر مانده هنوز قول دادم نوکر خوبی شوم اما نشد هی شکستم توبه و این دردسر مانده هنوز رو زدم بر غیر تو حالا زمین خوردم ببین این دل زار من آقا در خطر مانده هنوز دیگر از دست خودم خسته شدم پاکم بکن تا که یک فرصت برایم مختصر مانده هنوز نکند روزی امسال من آقا نشود اربعین پای پیاده یک سفر مانده هنوز کَرَمی کن برسان نوکرتان را به حرم بوسه بر شش گوشه با چشمان تر مانده هنوز ته گودال صدا زد خواهرم گریه نکن ماجرای خیزران و تشت زر مانده هنوز حسین جانم حسین
  • 15:31
    پس از تو آب اگر خوردم از این چشمان تر خوردم گلی هستم که از هر شش جهت به خار برخوردم برای دلخوشی دختران نیمه جانت بود در این یک سال و اندی لقمه ی نانی اگر خوردم چه کارى برمى آمد از برادر مرده اى چون من فقط زانو بغل کردم، فقط خون جگر خوردم منی که سایه ام را مردم کوچه نمی دیدند منی که شش برادر داشتم، حالا نظر خوردم به نان کوچه و خرمای مردم لب نزد زینب میان کوفه هر چه خوردم از دست پدر خوردم نمی دانم تو می بینی که جایی را نمی بینم غروبی داشتم می رفتم از خانه به در خوردم شب شام غریبانت از این خیمه به آن خیمه برای هر یتیمی که سپر گشتم سپر خوردم من پرده نشین را محمل بى پرده اى دادند به هر جایی گذر کردم چقدر از رهگذر خوردم تو و پیراهن پاره، من و این چادر پاره تو سنگ از صد نفر خوردى، من از صدها نفر خوردم ببین این روزها پیراهنم هم رنگ عوض کرده فقط گرما نخورده بودم، آن هم آنقدر خوردم ********************** یه گوشه تو بستر به یاد تو داداش گذاشتم روی سینه پیراهنت رو دلم زار زاره، دو چشمام می باره، چه جوری فراموش کنم رفتنت رو چه جوری فراموش کنم لحظه ای رو که می رفتی از پیش خواهر، برادر چه جوری فراموش کنم لحظه ای که گذاشت خنجرش رو رو حنجر، برادر الان یکی دو ساله همه ش می زنم ناله هنوزم دل من توی گوداله هوا گرد و غباره، می دیدم یکی داره تو دستاش گوشواره ها رو می شماره تنت روی خاک و سرت روی نیزه است، همون دم که رفتی جسارت شروع شد یه بغضی گلومه بذار تا برات از روزایی بگم که اسارت شروع شد من و کوفه و شام، من و سنگ و دشنام من و گریه های میون خرابه تو اون شهر غربت، یکی نیست بپرسه مگه جای زینب تو بزم شرابه یکی خیزرون می زد، به لب و دندون می زد، یکی با خنده زخم زبون می زد کی اونجا اَمون می داد، سکینه داشت جون می داد، یکی اونو با دستار ... ********************** ام المصائب یعنی اون که سر بریده دیده گلوی پاره رو بوسیده دشمن به گریه هاش خندیده ام المصائب یعنی ببینه صحنه های گودال برادری که رفته از حال، به زیر سُم اسبا پامال ام المصائب زینب موهاش سپید شده یک روزه از یه چیزی داره می سوزه نامحرمی که چشم می دوزه ام المصائب یعنی شراب و مجلس مِی دیدن دور اسیرا می رقصیدند گوشواره هاشون رو دزدیدند زینب و اسارت، باور نکن زینب و جسارت، باور نکن
  • 5:09
    خاطره هاتو بغل می کنم آروم شه آغوشم از روز عاشورا لباس مشکیتو می پوشم بالاخره به آرزوم رسیدم یه سال و نیمه درد و غم کشیدم ولی یه دلخوشی دارم تو دنیا همه میگن یه مادر شهیدم مثل غم من داداش کسی ندیده آخه جلو چشامه همه ش سر بریده حسین وای حسین وای لحظه ی آخری که دیدمت بی سر نگام کردی با خوندن قرآن روی نیزه دعام کردی اگه می آیی می بینی اشک و آهم بیا منو ببر که چشم به راهم یه دل سیر برات روضه می خونم هنوزم انگاری تو قتلگاهم هزار تا نامرد حسین دور و برم بود دیدی آتیش خیمه داداش رو معجرم بود مثل غم من داداش کسی ندیده آخه جلو چشامه همه ش سر بریده حسین وای حسین وای رو نیزه دیدی غصه های قافله بود و رو نیزه دیدی خنده های حرمله بود و سر بریده رو به روی ما بود تو خاطرم همیشه قتلگاه بود بدن بی سرت یادم نمیره جلو چشام به زیر دست و پا بود چه روز سختی برام دشمن رقم زد ولی زینب به هر جا بود از عشق تو دم زد مثل غم من داداش کسی ندیده آخه جلو چشامه همه ش سر بریده حسین وای حسین وای
  • 4:26

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی