منو
شهادت امام علی النقی (ع)، محمد رضا بذری

شهادت امام علی النقی (ع)، محمد رضا بذری

  • 4 تعداد قطعات
  • 15 دقیقه مدت قطعه
  • 160 دریافت شده
مرثیه خوانی به مناسبت شهادت امام هادی (ع) با صدای محمد رضا بذری، سال 1397

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 15:17
    مخلوق خدا قیمت اگر می گیرد از آه شب و اشک سحر می گیرد در آتش عشق، ما گلستان دیدیم از بین شرر خدا شجر می گیرد در مسلک ما سوختگان هجران پروانه چو سوخت تازه پَر می گیرد در وقت شهادت بغلش می گیرند آنکه غم یار را به بر می گیرد بر سر نگذاشت هر کسى تربت دوست فردا که شود، خاک به سر می گیرد در اصل به معشوق خیانت کرده دستى که ز دست غیر، زر می گیرد مرغ ملکوت خاکدان شانش نیست از خاک فقط زاد سفر می گیرد دنیا به خدا مزرعه ی آخرت است زین مزرعه هر کسى ثمر می گیرد گر سختى آخرت به باور برسد دنیاطلبى را ز بشر می گیرد آن آخرتى که آنچنان ملتهب است فرزند، تقاص از پدر می گیرد روزى که به فاطمه همه محتاجند حتما همه را مد نظر می گیرد همسایه ی من، حال مرا نیز بپرس همسایه ز همسایه خبر می گیرد ما زنده از آنیم که فرزند خلیل می آید و بر دست تبر می گیرد می آید و انتقام مظلومان را با سیصد و سیزده نفر می گیرد ************************ آن روز از کبوتر زخمی پری نبود خورشید فاطمه که به این لاغری نبود شد مثل مادرش به خدا راه رفتنش فرقی که داشت اینکه جوان بستری نبود آیا دلیل غصه او زهر بود، نه از آن شراب، دردسر بدتری نبود یک بی حیا وظرف شراب و امام بود اما به لعل لب، لب چوبِ تری نبود یک شهر دشمن ازهمه جانب ولی دگر چشم طمع که در پی انگشتری نبود آنجا کشنده بود که در پیش دختران می زد یزید چوب، و آب آوری نبود ای کاش در مقابل چشمان خواهری رأس بریده داخل طشت زری نبود فریاد می کشید صدای گرفته ای بابا محاسن تو که خاکستری نبود وای از غروب شام غریبان که ناقه بود اما میان جمع، علی اکبری نبود
  • 23:38
    بگو چرا پاره شده لبهات خالیه جای چند تا دندونات بگو چرا مگه تو همچون من گرفته ای بهونه ی بابات بگو چرا موهات به هم ریخته روش مگه خاکستر غم ریخته مثل موهای من یه کم سوخته مثل موهای من یه کم ریخته بابا حرمله گلهای گلشنو می زد نسل و ذریه ی پنج تنو می زد آخرش نفهمیدم گناهم چی بود شترش راه نمی رفت منو می زد تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم به تو حق می دهم پاره گریبان خودم باشی اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی از این پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد یک امشب را نمی خواهی پدرجان خودم باشی سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت کوبیدند تو باید بعد از این قاری قرآن خودم باشی کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی بیهوده زیر منت مَرهم نمی روم این پا برای دختر تو پا نمی شود کار از حنا و شانه کشیدن گذشته است زلفی که سوخته گره اش وا نمی شود کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کرد فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است تقلا می کنم یک بوسه مهمان خودم باشی حال کی بدتر از این حال منه دشمنت با نیزه دنبال منه دختری که با باباش خندید و رفت چادر روی سرش مال منه
  • 6:24
    یه عتبات و یه بغض توی دل زائرا خاطره های قشنگ از نجف و کربلا مشهد و قم جلوه کرد تو حرم کاظمین بقیعو حس میشه کرد تو غروب سامرا چه حال عجیبی داره غربت شبهای سامرا می گیره هوا و چشم بارونی همه زائرا می پیچه یه ناله که شنیده میشه شب جمعه ها صدای یه مادر که می خونه غریبونه بی صدا سینه زن های حسین، گریه کن های حسن کشتند "ابن الرضا" رو تشنه لب دور از وطن یا غریب ابن الغریب، یا غریب ابن الغریب هجوم آوردن یه شب توی خونه م بی حساب خون شده چشم بچه ها تو دلشون اضطراب نصف شبی بردنم با همون حال خراب منو کشیدن به زور میون بزم شراب نگه که نداشتن حرمت من و اشکای دیده مو فقط خدا هست که می دونه که چه زجری کشیدم و انگاری که می دیدم عمه رو توی مجلس شامیا انگاری شنیدم ناله ی مادر قد خمیده مو یاد اون بزم حرام جاریه اشک چشام داغ سامرا کجا، عمه سادات و شام یا غریب ابن الغریب، یا غریب ابن الغریب جون به لبم اومد و کارم شده اشک و آه جگرمو پاره کرد این زهر شوم و سیاه ولی تو این لحظه ها دل من اینجا نبود کارم تو حجره شده گریه برا قتلگاه با لبهای تشنه می افتم یاد اون شه تشنه لب همون غریبی که روزشو می کنن تیره مثل شب یه تیری به ارباب می خوره می شکافه سینه شو یه جوری فرو رفت که تیرو با پرش کشید از عقب زنده بود جدم هنوز که سرش رو بریدند پیش چشم مادرش حنجرش رو بریدند یا غریب ابن الغریب، یا غریب ابن الغریب
  • 7:53
    تو خونه از هم پاشیده ای وای خونه ی بی مادر کی دیده ای وای اولین باره که نیستی تو خونه حسنت با گریه خوابیده ای وای داره اشک چشمام نم نم می باره بی تو حال این خونه گریه داره میره زینب هر شب تو بستر تو روی بالش با گریه سر میذاره غصه ی این روزامو با کاراش بدتر کرده سر شب دیدم رفته چادرت رو سر کرده ای وای ای وای ای ذوالفقارم ای وای ای وای ای روزگارم سوختم ساختم با ذوالفقارم خاطراتت هر لحظه میشه تکرار در سوخته خون مونده رو دیوار مردم اونجا دیدم جا مونده زهرا نخ پیرهن سوخته ت روی مسمار من و کار زینب صد باره کشته لالاییش پیش این گهواره کشته حسنو دیدم برگشته ز کوچه منو با یک تکه گوشواره کشته بی تو تنهام تو این شهر، به غریبیم می خندند نمازاشونو پشت قاتل تو می بندند ای دل ای دل ای روزگارم سوختم ساختم با ذوالفقارم

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی