منو
مداحی فاطمیه دوم، محمدرضا بذری

مداحی فاطمیه دوم، محمدرضا بذری

  • 5 تعداد قطعات
  • 8 دقیقه مدت قطعه
  • 402 دریافت شده
مرثیه خوانی به مناسبت فاطمیه دوم عصر شهادت حضرت فاطمه (س) با صدای محمد رضا بذری، سال 1396

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 8:18
    پس از سه ماه به او چشم کودکان اُفتاد بلند شد برود راه، ناگهان اُفتاد پس از سه ماه به سمت تنور خود را بُرد پس از سه ماه چه شد که به فکر نان اُفتاد پس از سه ماه کمی خانه آب و جارو شد رسید تا که دَمِ در، در آستان اُفتاد چهار کودک خوشحال را خودش می شُست اگرچه در بدنش دردِ بی امان اُفتاد غذا که پخت خودش، فضه سفره را انداخت دوباره لقمه ی او دست این و آن اُفتاد ولی نشد که خودش لقمه ای بخورد چقدر فضه صدا زد که از دهان اُفتاد میانِ بسترِ خود رو به قبله شد خانم کشید پرده به رو، روی نیمه جان اُفتاد همین که مادرِ پروانه ها دو چشمش بست صدای ناله ی طفلان در آشیان اُفتاد دوید از دلِ مسجد به خانه، سلمان دید که چند مرتبه آقا، نفس زنان اُفتاد جماعتی که زنش را زدند می دیدند چقدر روی زمین با سر، آسمان اُفتاد غروب از رویِ تل دخترش به پایین رفت اگرچه تا دل گودال از توان اُفتاد نگاه کرد نگاهش در آن شلوغی بر عصا، سنگ، تبر، نیزه‌، سنان اُفتاد گرفت چادر او، زیرِ پا زمین خورد آه سر برادر او دست شامیان اُفتاد
  • 12:33
    وجود کودکانم آب رفته خوشی ام با همین سیلاب رفته ندارم چاره ای جز اینکه گویم کمی آرام، مادر خواب رفته فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم در برم کرد الهی بشکنه دست مغیره میان کوچه ها بی مادرم کرد نفس می زد تو را می زد مغیره و قنفذ را صدا می زد مغیره از این اوضاع چادر خوب پیداست که با پا بی هوا می زد مغیره غمت از سینه زهرا ریخت بیرون شبیه موج دریا ریخت بیرون گره از روسریت باز کردم کمی از لخت خون ها ریخت بیرون خودم دیدم که آتش شعله ور بود خودم دیدم که مادر پشت در بود خودم دیدم پلیدی وحشیانه که می زد مادرم را تازیانه الهی گنج با گنجینه ام سوخت میان شعله ها آیینه ام سوخت چنان مسمار در قلبم فرو رفت که محسن گفت مادر سینه ام سوخت **************************** ممنونم اگر نروی می میرم اگر بروی آن دوره ی عشق و وفا یادش بخیر آن روزگار باصفا یادش بخیر شب عروسی یادته بابات می گفت پیر شی به پای مرتضی یادش بخیر
  • 9:44
    ز دیده به جز غم روونه نشد چو گیسوی زینب که شونه نشد سه ماهه که حال دلم شده خون سه ماهه که این خونه، خونه نشد ای تمامی خواهش من کمال آرامش من کنج قفس نفس بکش کبوترم هستی من قسم به دیده ی ترم دیدن اشکات میده عذابم بی تو حبیب خونه خرابم خدا به همرات یاس خزونم خدا به همرات خانوم خونه م ازم رو گرفتی تو سنگ صبور بساط غریبی دیگه شده جور نداشتم ازت انتظاری عزیز چرا تو نشستی کنار تنور آه پیچیده بازم بوی نون چه حس خوبیه بمون بانوی من تمام هستی منی اما چه حیف دیگه به فکر رفتنی قاتل من این موی سفیده کشته منو این قد خمیده خدا به همرات یاس خزونم خدا به همرات فاطمه جونم جوونی حیدر شکستی چه زود امون ز حسادت امون ز حسود لباساتو شستی تو چند دفعه باز میاد هنوز از چادرت بوی دود آه فقط تو از خونه نرو می شورم این خون درو باشه قبول نگو ز محسنم به من باشه قبول نگو ز کوچه و حسن اما بمون و هم صحبتم باش تسکین قلب بی طاقتم باش خدا به همرات یاس جوونم خدا به همرات فاطمه جونم
  • 10:03
    غمناک ترین حادثه ی زندگی من مهر من و مهتاب شب بندگی من با اشک به دیوار و در کوچه نوشتم این کوچه شده باعث شرمندگی من با گریه ی من موج گرفت خشک ترین رود با رفتنت امروز شده شهر مه آلود بدرود امیدم، نفسم، عشق عزیزم آهسته برو پشت سرت آب بریزم بدرود نگارم، همه ی دار و ندارم باید تو رو به حضرت منان بسپارم سفر بخیر مسافرم، پرستوی مهاجرم میگن در جنت دیگه مسمار نداره با بال ملک اونجا کسی کار نداره باید روی گلبرگ شقایق بنویسم گل تاب فشار در و دیوار نداره انگار گلم اومده بودی که بری زود کَز روز تولد به تنت رخت سفر بود بدرود بهشتم، مَلَکم، روح بلندم بند کفنت رو باید انگار ببندم بدرود قرارم، همه ی دار و ندارم باید بدنت رو توی تابوت بذارم باید تو رو به حضرت منان بسپارم سفر بخیر مسافرم، پرستوی مهاجرم آهسته بگم، دارم باهات حرف خصوصی زینب رو نزاری چشم به راه شب عروسی بوسیدی حسینت رو جلو چشای زینب گفتی که گلوشو باید اینجوری ببوسی زهرا تهِ گودال برسونی خودتو زود زینب دم خیمه می بینه دنیاشو نابود بدرود حسینم، تو رو به خدا سپردم پیراهنی که مادرمون داده آوردم بدرود حسینم، حرمم، پشت و پناهم صورت روی خاکا می کشی پیش نگاهم بدرود حسینم، برو ای نیزه نشینم باید تَنِتو زیر سُم اسب ببینم سفر بخیر مسافرم، پرستوی مهاجرم
  • 5:21
    سائلم بر سفره اى که سفره دارش فاطمه است هر که مى آید کنار آن، کنارش فاطمه است معنى خیر کثیر است این اگر لطف خداست بر زمین جاریست قطعا آبشارش فاطمه است گر به کعبه رو نمودم زادگاه مرتضى است گر به کعبه تکیه کردم مستجارش فاطمه است فاطمه قبرى نمى خواهد نجف وقتى که هست مرتضى نقش روى سنگ مزارش فاطمه است پنج بار از آن کسا خورشید اگر بیرون زده مطمئنا منشاء هر پنج بارش فاطمه است به تلافى دویدن هاى بین کوچه ها ناقه اى دارد قیامت که سوارش فاطمه است هرکه اینجا نوکرى کرده خیالش راحت است آنکه محشر مى دود دنبال کارش فاطمه است آنکه در وقت اسیرى با سلاح خطبه اش کوفه را ساکت نمود آموزگارش فاطمه است زور و بازویش چهل تن را به زانو مى کشد حیدرِ تنها سپاه استوارش فاطمه است مى چکد از دامنش خون، مى چکد اشک از رخش باغ سرسبز ولایت لاله زارش فاطمه است محسنى که ثلثى از سادات مى ماندند از او پشت آن دیوار حالا سوگوارش فاطمه است یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی