- 23
- 1000
- 1000
- 1000
شب هشتم محرم 1405 - محمود کریمی
مرثیه خوانی به مناسبت شب هشتم محرم با صدای محمود کریمی، سال 1405
قطعات
-
عنوانزماندریافتتعداد پخش
-
این نفس پر حجاب به دردم نمیخورد/این روی صد نقاب به دردم نمیخورد/دل بی حضور یار بگو قصر از طلا/این خانه ی خراب به دردم نمیخورد/ چشمان بی قرار مرا مست گریه کن/این جام بی شراب به دردم نمیخورد/بزن که چشمه ی زمزم کنی مرا/دشت پر از شراب به دردم نمیخورد
-
با شهادت مأنوسه، ملّتی که مبعوثه/توو هجوم دلتنگی، دست آقا رو میبوسه/مثل جدّش، تشنهلب به آسمون رفت/روز عاشورای ماه رمضون رفت/این داغ عظیمو دیدیم امّا/یکلحظه هم از پا ننشستیم/اسمش تا ابد ادامه داره/هستیم بر اون عهد که بستیم/شور این بعثت جانفزا شدی/مهمون علیمرتضی شدی/همجوار حضرت رضا شدی؛ رهبرم /با جمال نورانی، با کمال طوفانی/افتخار جاوید کلّ تاریخ ایرانی/یه جهان به مکتبت پناه آورده/خیلیارو خون تو به راه آورده/من قول میدم تا دم آخر/سرباز علمدار تو باشم/محتاج دعای توام آقا/تا لایق دیدار تو باشم/گرچه از غم تو خونجگر شدیم/داغدار رفتن پدر شدیم/با سلالهی تو همسفر شدیم؛ رهبرم
-
-
به ششگوشه کربلای حسین/کسی رفت پایین پای حسین/یکی که نبی نیست امّا یقین/سر دوش او هست جای حسین/یکی که أذان میوزد از لبش/صدای گلویش، صدای حسین/پرندهتر از فطرس و جبرییل/پرستوی حالوهوای حسین/ملک باز میآورد وحی اگر/بیفتد به دوشش، عبای حسین/وجودش حسین است و جودش حسن/نمای حسن، إنّمای حسین/ببین! اختران سحر را ببین/پدر را ببین و پسر را ببین/پدر آب بود و پسر، آینه/که از شمس، نور از قمر آینه/که دیدهست روی ستون حرم/به عمر خودش اینقدر آینه/قسم بر صفات نبی در علی/که رب، جلوه کردهست در آینه/علی از حسین و حسین از علی/علیاکبر، آیینه در آینه/حسین است و پهلوی او اکبرش/نشستهست در قاب زر، آینه/هم آیینه، هم قاب زر را ببین/پدر را ببین و پسر را ببین/ علی آسمان و علی در زمین/علی مرز مابین دنیا و دین/علی، قاسم نار از جنّت است/علی، آنچنان و علی، اینچنین/علی، ظاهر است و علی، باطن است/علی، اوّلین و علی، آخرین/علی، آب؛ علی، خاک؛ علی، آفتاب/علی، دست رب است در آستین/علی روی مرکب اگر شد سوار/بهروی رکاب طلا زد نگین/ علی میزند بر دل لشکر و/عمو بانگ میآورد: آفرین/قضا را ببین و قدر ببین/پدر را ببین و پسر را ببین
-
گرفته ز چشم حرم، خواب؛ اشک/که پشت سرش ریخت ارباب، اشک/ستاره است و دامنکشان میرود/و میریزد از چشم مهتاب، اشک/چون او اوّلین داغ این خیمه بود/پس از رفتنش بود شد باب، اشک/رقیّه دم گریه سر میدهد/حرم را دگر برده از تاب، اشک/سکینه، أخا یاأخا میکند/که ما را در این داغ، دریاب اشک/به دور علی، لشکری ریختند/توسّل نداریم إلّا به اشک/پراکنده کردند آیینه را/زده در نگاه پدر قاب، اشک/ببین جسم زیروزبر را ببین/پدر را ببین و پسر را ببین/زدند و زدند و زدند و زدند/علی را در این دشت، برهم زدند/از رکاب افتاد امّا بر کجا معلوم نیست/میزدند او را جماعت؛ چندتا؟ معلوم نیست/این پیمبرزاده را با نیّت قرب خدا/میزدند امّا در این نیّت، خدا معلوم نیست/عین و لام و یا، سهحرف سادهی یک اسم بود/اینقدر از هم جدا شد که هجا معلوم نیست/هاه یااا، هاه، یااا، هاه یااا اَ، اَبَ/خسخسش معلوم هست امّا صدا معلوم نیست/این پدر که داغ اولادش نشسته بر دلش/بعد از این میماند اصلاً روی پا، معلوم نیست/رفت با زانو کنارش تا به آغوشش کشد/آه از آغوش اصلاً دستها معلوم نیست/ وای از آنلحظه که نیزه از دهن بیرون کشید/چندتا دندان شد آنلحظه جدا، معلوم نیست/کاش تابوتی دگر هم بود آخر این بدن/اینقدر از هم گسسته که عبا معلوم نیست/ناگهان لشکر ز ثارالله، نظر برداشتند/رفت چشمان حرامیها کجا؟ معلوم نیست/میدود زینب به میدان؛ واأخا گویان ولی/در میان هلهلهها، واأخا معلوم نیست/سپر افتاده؛ جوشن، نامرتّب/تمام خیمهها افتاده در تب/عبا آورده بودم بهر اکبر/ولی انداختم بر روی زینب
-
برم در خیمه یا بگذارمت یا در برت گیرم/خداوندا! تو آسان کن که بسیارند مشکلها/داغ تو، داغ مادرمه؛ داغ پدرمه/داغ حسنه؛ داغ حرمه؛ داغ، روو جیگرمه/بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید/بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت/نوح کو تا که بیاید نگرد طوفان را/به کنار لب خشک تو شده ساحل من/روبهروی تو نهم بلکه دل، آرام شود/چه کنم؟! هرچه کنم حل نشود مشکل من/روو زمین ریخته بدن تو؛ خاکی تن تو/خون جگر و اشک پدرت میشه کفن تو/تو تکستارهی شبهای تار من بودی/ستارهی شب یلدای من، چه زود گذشت/میزنی تو دستوپا، من، دستوپا گم کردهام/نور چشمم! بیتو راه خیمه را گم کردهام/میشنوم نالهی حرم و آه خواهرم و/جونی ندارم تا که ببرم جسم پسرمو/عزیز بودی و دریای عشق و بودن تو/زلال بود و روان بود و مثل رود گذشت
-
شیر حسین آمده یا اسدالله/ماه حنین آمده یا وجه الله/شور تکبیر، بلند از ثارالله/اکبر نعره میکشد: علی ولی الله/این منم ناصر و فتاح و/تیغ من، قابض الارواح و/دست من، دست یدالله/أنا علی بن حسین بن علی/رسید إذن نصرت از امام منصور/قادر و قاهر آمده؛ دشمن، مقهور/جلوهی مجسّم إنا لله /عالم میزند صلا: علی ولی الله/آمدم از جبل النور/چشم بد از این حرم دور/دارم از حسین دستور/شبیه رعد میزند به قلب لشکر/انگار حیدر آمده بهسمت خیبر/فقط فرار چارهی دشمن مضطر/از عرش آید این ندا: علی ولی الله/این منم حافظ پرچم/آتش خطّ مقدم/نجل پیغمبر أعظم
-
-
-
تو رو نشناختیم و نخواهیم شناخت/کار دلهامونو، غم داغ تو ساخت/هرکی با تو بد شد، همه دنیاشو باخت/وقتی توو شب ظلمت، حضرت ماه مردم بودی/توو فتنه و بحرانها، هادی راه مردم بودی/گفتن توو پناهگاهی، تو پناهگاه مردم بودی/رهبرا! دلبرا دلبرا دلبرا/پر زدی تا خدا تا خدا تا خدا/جای تو خالیه خالیه خالیه/اربعین، کربلا کربلا کربلا/جاریه عطر تو توو آغوش نسیم/حالا پای پرچم، همه همنفسیم/تو با مایی وقتی به قلّه میرسیم/رفتی و بدون تو چه شبایی رو که سر کردیم/بغض توو گلومونو، وقف اللهُاکبر کردیم/حقّانیت عشقو با تو دیدیم و باور کردیم/رهبرا! دلبرا دلبرا دلبرا/پر زدی تا خدا تا خدا تا خدا/جای تو خالیه خالیه خالیه /اربعین، کربلا کربلا کربلا /عالم بیدار شد با بیداری ما/خودتو بخشیدی برا یاری ما/جنگ با ظالم شد عزاداری ما/گفتی و عمل کردی؛ دو دلا رو مصمّم کردی/داغت مثه جدّت بود، همهسالو محرّم کردی/با اهل حرم رفتی، روضهها رو مجسّم کردی جونبهلب رسیده؛ بس کن/من دیگه توون ندارم/داغ هرکسو ببینم/طاقت جووون ندارم/اشکام اجازه نمیده ببینم/تو بین صحرا، کجایی عزیزم/دستت یهجا؛ تن، یهجا؛ تو بگو که/باید کجا من برم اشک بریزم/باز یهبار منو صدا کن/توو دلم نمونه حسرت/این وداع آخرینه/پسرم صورت رو صورت/جسمت شبیه یه تسبیح پاره/دونهبهدونه، جدا از هم افتاد/این اوّلینبار به عمّهزینب/چیدم تنت رو ولی جمع نمیشه/جسمت هنوزم کمه ای علیجان/روو صورتت اَشبَهِ به پیمبر/زخمه چرا اینهمه ای علیجان
-
جون به لب رسیده بس کن من دیگه توون ندارم
-
-
ای مظهر پاکی و شرف، یاعلیاکبر/ای درّ درخشان صدف، یاعلیاکبر/سرلوحهی اولاد خلف، یاعلیاکبر /شهد عسل وادی طف، یاعلیاکبر/رعد و قمر و سجده و صف، یاعلیاکبر /آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر/ امواج خروشان نجف، یاعلیاکبر /آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر /غیور نامآور، عَلیٌّ الأَکبَر/سرآمد لشکر، عَلیٌّ الأَکبَر/شبیه پیغمبر، عَلیٌّ الأَکبَر/جوانی حیدر، عَلیٌّ الأَکبَر/یاد پدر افتد پدرت از تو و بویت/جبریل نشسته همهشب بر سر کویت/مایل شد عبادتگه عشّاق بهسویت/از بهر نیاز و هوس بوسه به رویت/خیل ملک استاده به صف، یاعلیاکبر/آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر / ای جلوهی طوفان نجف، یاعلیاکبر /آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر/ از همه بالاتر، عَلیٌّ الأَکبَر/ای علویمنظر، عَلیٌّ الأَکبَر/بر آسمان لنگر، عَلیٌّ الأَکبَر/جوانی حیدر، عَلیٌّ الأَکبَر/پروانهی پر سوخته در نور جوانی/سر منشأ سرزندگی شور جوانی/مبعوث نبوّت شده در طور جوانی/مجموعهی اوصاف تو منشور جوانی/ ای پرتو ایوان نجف، یاعلیاکبر /آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر / قربان تو، قربان نجف، یاعلیاکبر /آئینهی سلطان نجف، یاعلیاکبر /بر همگان سرور، عَلیٌّ الأَکبَر/امیر فرمانبر، عَلیٌّ الأَکبَر/محشر در محشر، عَلیٌّ الأَکبَر/جوانی حیدر، عَلیٌّ الأَکبَر
-
ای جان اباعبدالله/میخونی زیر دستوپاها قرآن؛ اباعبدالله/مونده بهسمت خیمه، چشمات گریان؛ اباعبدالله/ای جان اباعبدالله/ای جان اباعبدالله/افتادی زیر دستوپاها، بیجان؛ اباعبدالله/جسمت میفته زیر سمّ اسبان؛ اباعبدالله/ای جان اباعبدالله/ای جان اباعبدالله/موندی سهروز میون صحرا، عریان؛ اباعبدالله/افتاده بودی روی ریگ سوزان؛ اباعبدالله/ای جان اباعبدالله/مصلوب اباعبدالله/کشتن تو رو، دل زینب شد آشوب؛ اباعبدالله/بردن سرتو بعد از گودال، روو چوب؛ اباعبدالله/مصلوب اباعبدالله/محزون اباعبدالله/شد پیکر شریفت نیزهبارون؛ اباعبدالله/رف زینبت بهسمت کوفه، دلخون؛ اباعبدالله/محزون اباعبدالله/حیران اباعبدالله/بردن حرم رو سمت بازار، گریان؛ اباعبدالله/توو بزم شامیا، دخترهات نالان؛ اباعبدالله/حیران اباعبدالله/مکروب اباعبدالله/میزد روی لب و دندونت با چوب؛ اباعبدالله


تاکنون نظری ثبت نشده است.