- 20
- 1000
- 1000
- 1000
عید غدیر 1403 - مهدی رسولی
مدیحه سرایی عید غدیر با صدای مهدی رسولی، 1403
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
الف و لام و میم سر مگوست..معنی "آن کتاب" مولا بود..از همان "ذلِکَ" که گفت خدا..سر "لا رَیبَ فیهْ" پیدا بود .. آیه آیه رموز پنهان است..با علی ع این رموز پیدایند..ما هدایت شدیم با حیدر ع..متقین شیعیان مولایند.. "لَیلَهُ القَدر نازلش کردیم"شب قدر آمده ولایت او..آن شبی که به سینهء احمد ص..شده نازل ز حق محبت او.. آن غلام امام صادق ع گفت..نکته ای در تعجبم آور..موقع خواندن "علی صِراطْ"..او "علی " را" علیْ" تلاوت کرد.. مست مست فضائلم امشب..مدح مولا شراب رنگین است.."یَسطُرون" وصف مرتضی باشد..سبب خلقت قلم این است.. چون تو زاده شدی درون حرم..دشمن از کعبه منضجر میشد..گر به رویش ترک نمی افتاد..خانه کعبه منفجر میشد.. فعلا این خانه را تو قبله نما..تا که روزی بنا شود نجفت..قبله مایل شود به ایوانت..کعبه زاده درود بر شرفت.. از ارادت به خاک پای علی..روزگاریست دست پر داریم..اصلا این هم نشانه ی ما شد..همه در دست لعل و در داریم.. پیش "یای" علی (ع) همه عالم..صد و ده بار کمتر از ”الف” است..در نجف روزهای ذی حجّه..خانه ی کعبه نیز معتکف است.. و اگر کعبه بتکده شده است..به یدالله واگذار کنید..آی بتها! رسیده وقتش که..سجده بر تیغ ذوالفقار کنید.. پیر میخانه دار با دل و جان..رفته و می فروش آورده..تا بسازند کار بتها را..بت شکن روی دوش آورده.. از برای نظاره ی صحنه..حضرت جبرییل آمده است..بهر تکمیل کار آموزی..در کنارش خلیل آمده است.. پا به دوش نبی و روی سرش..حق سر پیرهن دریدن داشت..دست در دست حضرت معبود..حال مولا چقدر دیدن داشت.. تا که بگذاشت پا به دوش نبی..با خودش گفت مصطفی ص که چرا؟؟کف پای علی دهد بوی..«قاب قوسَینْ» ، قربِ اُو أدن کعبه و خلد و عرش تنها نه..سند ملک حق به نام علیست ع..همه بتها شکست و مولا گفت:خانهء من که جای این ها نیست.. مصرع شصت و نه.. مدد زینب..بانوی آفتاب ادرکنی..هرچه مدح علیست ، وصف شماست..زینت بوتراب ع أدرکنی.. یا مَنْ أرجوا لِکُلِ خَیر ٌعلی..من فدای تو و مه رجبت..آنکه جنت سرشت از نورت..آفریده عسل ز شهد لبت..
-
روز مرگ من است روزی که..از ره یار منحرف بشوم..نزلونا بگو که شاید من..از خداییت منصرف بشوم.. در غدیر خم أحمد خاتم ص..کوری دشمن علی ع دائم..دست او را گرفت بالا گفت..که یَدُاللّه فوقَ أیدیهِمْ.. بعد از آن هم به اهل دین فرمود..دینتان را نموده ام کامل..دست بیعت دهید با حیدر..تا شود خلد، بهرتان منزل.. "نَزِلونا عَنِ الرُبوبیه"..گاه و بیگاه یا علی ع مددی..چون تو مستغرقی به ذات خدا..حَسبُنااللّه.. یا علی ع مددی.. این همه گفته ام ولی افسوس..در خور شأن مرتضی ع نشده..وصف ذاتت که نه، ز نام علی..حق عین تو هم ادا نشده.. شعر من لطف حق به سائل بود..صدو ده مصرعش فضائل بود..
-
-
الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر/و لله الحمد الحمد لله علی ما هَدانا/و له الشکر علی ما اولانا/بولایة علی مولانا
-
من شکر خدا سایه ی سر دارم یک عمره ارادت به حیدر دارم من واسه علی نوکری کردن رو از دعای خیر مادر دارم عشق علی تو دلمه حب علی شرفمه شاه نجف پدرمو ایوون طلا هدفمه زندگیم به نام علیه بچمم غلام علیه اونکه نفس پیغمبره اونی که امامه علیه اونجا که آخرش میرم وادی السلام علیه یا مولا علی علی علی یا مولا از لطف توئه آقا هر چی دارم دستور بدی سرمم میآرم از نون شبمم می زنم آقا جون تا واسه غدیر چیزی کم نگذارم من زندگیم پای تو آوردم من جونمو نذر نگاهت کردم بیعت کردم با تو از گهواره هیهات که از بیعتم بر گردم بیعت با تو یعنی جهاد بیعت با تو یعنی شرف صد بار هم به دنیا بیامبر می گردم دور نجف من هوام هوای نجفه مقصدم خدای نجفه روز و شب دلم هوائیه روز و شبای نجفه دل توی دلم نیست آخه تو پس کوچه های نجفه یامولا علی علی علی یا مولا
-
-
هم با حسب هم با نسب هم بوالعجب کنز الادب هم منتخب هم منتصب هم منتجب محبوب رب دور از طرب در تاب و تب صدها دعا در زیر لب فیض رجب فخر عرب با ذکر رب هر نیمه شب بهر یتیمان عرب میبرد نان و رطب یک یار دارد بی کسان آن هم علی المرتضی حیدر حیدر حیدر حیدر شمس الضحی بدرالدوجی میر هدی نور خدا هم مقتدا هم رهنماهم ابتدا هم انتهاهم دلربا هم دلگشاخیبر گشا مشکل گشاهم بی ریا هم با صفاهم با حیا هم با وفاهم کیمیا رمز دوا سِرِ شفا راز بقایک راز دارد قدسیان آن هم علی المرتضی حیدر حیدر / حیدر حیدر لشکر از او خیبر از او سنگر از او کشور از او محشر از او کیفر از اوباور از او داور از او زمزم از او تسنیم از اوکوثر از او ساغر از او مسجد از او محراب از او طاعت از او منبر از او بوی خوش گلزارها مجمر از او عنبر از اویک تاج گل دارد شهان آن هم علی المرتضی حیدر حیدر / حیدر حیدر سیر الی الله راه او روشن دل آگاه او قران کتاب اللهِ او ایمان تجلی گاه او کعبه ولادتگاه او مسجد شهادت گاه او عشاق و خاطرخواه او شاگرد دانشگاه او خندق نمایشگاه او بنگر به عز و جاه او یک پیر دارد ملک جان آن هم علی المرتضی حیدر حیدر حیدر حیدر او قاسم النار است و بس حق را طرفدار است و بس او محرم یار است و بس آگه ز اسرار است و بس او خصم اشرار است و بس او مرد پیکار است و بس تنها علمدار است و بس سالار و سردار است و بس یک سرو دارد بوستان آن هم علی المرتضی حیدر حیدر / حیدر حیدر نام علی پیرایه ام حب علی سرمایه ام من تاجری پر مایه ام با عرشیان هم پایه ام ای خاکیان افلاکیان من با علی همسایه ام حیدر حیدر / حیدر حیدر
-
سیده زینب، سیده زینب


تاکنون نظری ثبت نشده است.