- ۱۳۸
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
- ۱۰۰۰
وفات حضرت ام البنین (س) ۱۴۰۰ - مجتبی رمضانی
مرثیه خوانی وفات حضرت ام البنین (س) با صدای مجتبی رمضانی، ۱۴۰۰
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
روضه - هر چه دارم همه از حضرت اُمُّ الْقَمَر است بهترین شغل، فقط خدمت اُمُّ الْقَمَر است پدرم جزءِ غلامان همین خانم بود پس از او هم پسرش رعیت اُمُّ الْقَمَر است دست خالی ز در خانه ی لطفش نروم دادن حاجت من عادت اُمُّ الْقَمَر است رزق سالانه ی خود را ز درش می گیرم سفره ی من همه از برکت اُمُّ الْقَمَر است زائر کرب و بلا و حرم یار شدن به خدا در گِرُوِ دعوت اُمُّ الْقَمَر است آه، که سنگ مزارش شده خاک آلوده خاک قبرش سند غربت اُمُّ الْقَمَر است کاش ، یک روز ، ببینیم ، که سقاخانه در کنار حرم و تربت اُمُّ الْقَمَر است هر کجایی که سخن از ادب عباس است مطمئناً پس از آن صحبت اُمُّ الْقَمَر است هر کجا که سخن از ادب عباس است مطمئناً پس از آن صحبت از اُمُّ الْقَمَر است پسرش آخر مردانگی و غیرت بود هیبتش ارثیه ی هیبت اُمُّ الْقَمَر است یک نفر گفت، که قبر پسرت کوچک بود این سخن، خود سبب حیرت اُمُّ الْقَمَر است شرم، از مادر اصغر بخدا پیرش کرد مشکِ پاره سبب خجلت اُمُّ الْقَمَر است
-
زمزمه - هنوز از علقمه، صدای آه میاد صدا شکستنِ، غرور ماه میاد تیری که بی خبر، به مشک تو نشست پیش چشم رباب، غرورتو شکست شنیدم خجالت کشیدی، خجالت کشیدم میدونی که چند سال گذشته، که روتو ندیدم میبینی به رویام رسیدم، که مادر شهیدم شبم یه عمره که سحر نداره کبوترِ مدینه پر نداره دیگه منو امالبنین نخونین امالبنین دیگه پسر نداره تو بی سپر ولی، وقتی به تو رسید بشکنه دستی که، دست تو را برید مشک تو رو زدن، بمیره مادرت شنیدم از بشیر، چه اومده سرت شنیدم که آب رو زمین ریخت، خجالت کشیدی شنیدم چشاتو گرفتن، جایی رو ندیدی عزیزم حالا پیش زهرا، دیگه رو سفیدی کشته شدی ولی خبر نداشتم حتی به عباسم نظر نداشتم تموم زندگیم میگم حسین جان انگار که هیج موقع پسر نداشتم امالبنین دیگه پسر نداره بیا ببین رباب، چجوری پیر شده باور نمیکنم، زینب اسیر شده من شب و روز میگم، همیشه با خودم باور نمیکنم، که بی حسین شده شنیدم حسین توی گودال، چقدر دست و پا زد شنیدم که آبش ندادن، یه مشت گبر نامرد یه لشکر برا غارت اومد، توی خیمه اومد خودم دیدم اشک چشه ربابو رو گردنا جای غل و طنابو ایشالا که دروغه شهر شامو تشت طلا و مجلس شرابو امالبنین دیگه پسر نداره
-
واحد - تو شاهکار عشق بازی در زمینی تو دست پنهان خدا در آستینی اُمُّ الادب، اُمُّ الوفا، اُمُّ البنینی دلگرمی نسل امیرالمونینی در پیشگاه تو ادب تعظیم کرده قرص قمر میر عرب تعظیم کرده مانند نور آمدی تابیدی و بعد با دست زهرا مورد تأییدی و بعد خود را دم بیت ولایت دیدی و بعد آن چارچوب سوخته بوسیدی و بعد گفتی اگرچه در حرم تازه عروسم من آمدم دستان زینب را ببوسم شهر مدینه در هیاهو زین خبر شد شکر خدا امالبنین صاحب پسر شد اما کلامی باعث خون جگر شد زخم زبانها بر دل تو نیشتر شد گفتند با تو بعد از این کم میگذارد بر این یتیمان دیگر او کاری ندارد اما دهان یاوه گویان را تو بستی پای قرار خویش با زهرا نشستی دیدند از جام رضای یار مستی چون رشت? فرزند و مادر را گسستی گفتی اگرچه بینتان خیلی عزیزم در خانه عباسم غلام و من کنیزم فریاد زد اُمُّالبنین گیسو سپیدم مادر نبودی عصر عاشورا چه دیدم از خیمه تا گودال با زحمت دویدم با دست خود از پهلویش نیزه کشیدم اُمُّ البنین تاج سرم را سَر بریدند پیراهنش را از تَنَش بیرون کشیدند مادر نبودی گوش کن پس از این خبرها از داغ عباس تو خم گشته کمرها واشد به روی من نگاه رهگذرها چادر به سر دارد دویدن دردسرها عباس رفت و آبروی خواهرش رفت دعوا شد و چادر ز روی خواهرت رفت اُمُّ البنین اول دو بازویش بهم ریخت تیری رسید و چشم و ابرویش بهم ضرب عمودی آمد و مویش بهم ریخت تا روی نیزه رفت گیسویش بهم ریخت عباس نامردی عمود آهنین خورد بی دست از بالای مرکب بر زمین خورد
تاکنون نظری ثبت نشده است.