منو
وفات حضرت زینب (س) 1402 - محمود کریمی

وفات حضرت زینب (س) 1402 - محمود کریمی

  • 8 تعداد قطعات
  • 9 دقیقه مدت قطعه
  • 263 دریافت شده
مرثیه خوانی وفات حضرت زینب (س) با صدای محمود کریمی، 1402

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 9:50
    روضه - من آن آیینه‌ام؛ آیینه‌ای از غم، ترک‌خوردهمن آن زخمم؛ ‌همان زخمی‌ که از هجران، نمک‌خوردهمن آن داغم که مهمانی ندارد غیر غم‌هایتمن آن دردم که درمانی ندارد جز تماشایتمن آن اشکم که خونین می‌کند دامان هجران رامن آن آهم که آتش می‌کشد این شام ویران رامن آن جانم که برلب‌آمده روزی هزاران‌باربیا از بین دستانم، خودت پیراهنت بردارمن آن پایم که دنبالت دویدم؛ حیف رفتی تومن آن دستم که شالت را کشیدم؛ حیف رفتی تومن آن موی سیاهم که تماشایت، سپیدش کردمن آن دلشوره‌ام که حرمله، بد ناامیدش کردمن آن بند دلم که پاره‌شد وقتی زمین‌خوردیهزارونهصدوپنجاه زخم از آن‌واین خوردیهمان که دید افتادی زمین و کارها پیچیدهمان که زیر پایش، چادر او بارها پیچیدشدم آن معجری که خاک عالم بر سرش آمدهمان مادر که افتاد و کنارش، مادرش آمدمیان علقمه، ابروکمانش را ندیده رفتمنم آن مادری که دو جوانش را ندیده رفتخلاصه خواهرم؛ آن خواهری که بی‌برادر گشتحرامی، دست خالی آمد امّا دست‌پر برگشتمن آن چشمم که دیدم ناکسی، پیراهنت را بردکسی دزدید خوودت؛ نانجیبی، جوشنت را بردهمان چشمان تاری که به دنبال تو می‌گردیدهمان غارت‌زده که در پی شال تو می‌گردیدبه زور از پیش تو با کودکت با داغ راهی شدمن آن دوشم که از پیش تو با شلّاق راهی شددر این بازار و آن بازار، چون آواره می‌گشتمربابت بود وقتی در پی گهواره می‌گشتمکنار دخترانت بودم و غم‌نامه‌ات دیدمندیدی در حراجی‌ها، خودم عمّامه‌ات دیدمخلاصه خواهرم؛ آن خواهری که بی‌برادر گشتحرامی، دست خالی آمد امّا دست پر برگشتنگفتی خواهری دارم که می‌بیند که می‌غلطینگفتی دختری دارم که می‌بیند که می‌غلطیمیان باد و طوفان، اضطراب باغ یادم هستبه زیر آفتابم و آفتاب داغ، یادم هستنگاهم مانده بر در؛ حیف از این‌ در نمی‌آیینمی‌بینی که می‌سوزم؟! چرا آخر نمی‌آییربابت نیست امّا ناله‌هایش مانده در گوشم:ببین شیر آمده مادر، علی‌اصغر! نمی‌آیی؟!
  • 11:17
    روضه - کربلا، کارگاه زینب بود تازه آغاز راه زینب بود این‌که شد دودمان ظلم، سیاه اثر دود آه زینب بود مهر خون زد به دفتر عشقش چوب محمل، گواه زینب بود گرچه چل‌روز سرپناه نداشت یک‌جهان در پناه زینب بود و إذا الشّمسُ کُوِّرَت، شرحِ روزگار سیاه زینب بود قتلگاه حسین، کرب‌وبلا شام هم قتلگاه زینب بود بین یک‌ لشگر مسلّح و مست گریه تنها سلاح زینب بود آن تن تکّه‌تکّه تکّه‌شده به‌خدا تکیه‌گاه زینب بود بدنی که سپاه، رویش رفت روزگاری سپاه زینب بود زنده‌زنده، تنی که عریان شد آبرو‌دار و شاه زینب بود قطره‌قطره ز دیده دُر می‌سفت با برادر، چنین سخن می‌گفت: پای هر پنج‌تن، بلا دیدم من، تو را روی نیزه‌ها دیدم سر یک نیزه‌ی بلند، حسین گیسوان تو را رها دیدم بین جمعیتی که سنگ زدند چهره‌ی چند آشنا دیدم غیرت‌الله! دخترانت را بین یک عدّه بی‌حیا دیدم به غذا، لب نمی‌زنم دیگر سر سفره، سر تو را دیدم کوچه‌گردیت، کوچه‌گردم کرد بین این کوچه‌ها، چه‌ها دیدم ذرّه‌ای از بلای کوفه نشد هربلایی که کربلا دیدم آه از آن‌لحظه که زمین خوردی روی جسمت، برو بیا دیدم روی تل، دست‌وپای من گم شد تا تو را زیر دست‌وپا دیدم دور گودال، غیر سرنیزه چندتا تکّه‌ی عصا دیدم بعد از آن‌که جدایمان کردند بدنت را جداجدا دیدم از لباس تنت نمانده نخی تن غارت‌شده! أ أنتَ أخی؟!
  • 8:36
    زمینه - حسین جان ان‌قدر خستم؛ انگاری اندازه‌ی هزارنفر، خستم ان‌قدر خستم؛ منم از ناله و از چشای تر، خستم ان‌قدر خستم؛ بس‌که می‌زنم رووی سینه‌وسر، خستم ان‌قدر تنهام؛ دیگه وقتی اومدم از اون‌سفر، تنهام ان‌قدر تنهام؛ حتّی از کوفه و شام، بیشتر تنهام ان‌قدر تنهام؛ وقتی مونده باشم از تو بی‌خبر، تنهام برای غصّه‌های سینه، مرگ درمونه داغ یه شیرخوارمون، به حرف آسونه داغ دل منو فقط حسین می‌دونه حسین‌جان! به‌جان مادرم دیگه آب گذشته از سرم به‌دادم برس برادرم دیگه آب گذشته از سرم ان‌قدر سخته؛ اینو من میگم با این دلی ‌که سرسخته ان‌قدر سخته؛ با غریبه‌ها که باشی همسفر، سخته ان‌قدر سخته؛ به دلاشون اشکا باشه بی‌أثر، سخته ان‌قدر سخته؛ ببینی کبوترو بی‌بال‌وپر، سخته ان‌قدر سخته؛ ببینی برادرو بدون سر، سخته ان‌قدر سخته؛ به عدو بگی لباسشو نبر، سخته ذبیح ما روو خاک قتلگاه، غارت شد خیمه‌ی ما به دست یک‌سپاه، غارت شد هشتادوچار چادر سیاه، غارت شد من و دست‌‌بسته و طناب من و بی‌قراری رباب من و گریه‌های بی‌حساب من و بی‌قراری رباب ان‌قدر دیدم؛ دخترامونو اسیر و خون‌جگر، دیدم ان‌قدر دیدم؛ دفن یه سه‌ساله‌رو دم سحر، دیدم ان‌قدر دیدم؛ هردفه به نیزه ‌گفت منم ببر، دیدم ان‌قدر خستم؛ مثه حال خیمه‌های شعله‌ور، خستم ان‌قدر خستم؛ مثه اون‌همه اسیر بی‌سپر، خستم ان‌قدر خستم؛ مثه قصّه‌ی رقیّه و پدر، خستم
  • 5:57
    واحد - یک‌سال‌ونیم بعد تو سالار تشنه‌لب زینب به آب لب‌نزده، یار تشنه‌لب یک‌سال‌ونیم بعد تو، سوخت جان زینبت شانه نخورده موی پریشان زینبت یک‌سال‌ونیم گریه برای تو کرده‌ام تا عالمی که غرق عزای تو کرده‌ام یک‌سال‌ونیم ناله زدم «ای حسین من» یاد قدیم، ناله زدم «ای حسین من» یک‌سال‌ونیم خنده به زینب شده حرام جز نام دوست نشنود از من، کسی کلام یک‌سال‌ونیم روضه‌ی گودال خوانده‌ام از دست‌وپای زخمی اطفال خوانده‌ام یک‌سال‌ونیم یاد گلوی تو بوده‌ام وقت نماز، محو وضوی تو بوده‌ام یک‌سال‌ونیم یاد لبت از دلم نرفت یاد نماز نیمه‌شبت از دلم نرفت یک‌سال‌ونیم بعد تو سینه‌زدم حسین آتش به‌جان اهل‌مدینه زدم حسین یک‌سال‌ونیم بعد تو، فریاد می‌زدم در مسجدالنّبی ز دلم، داد می‌زدم یک‌سال‌ونیم با پدر خسته گفته‌ام از محمل برهنه و کت‌بسته گفته‌ام یک‌سال‌ونیم با حسن از کوفه گفته‌ام یک کوچه نه! از غم صدکوچه گفته‌ام یک‌سال‌ونیم نیمه‌شب از بهر مادرت گفتم حکایت سم اسبان و پیکرت یک‌سال‌ونیم بعد تو، خوابم نبرده‌است زینب، غذای سیر پس از تو نخورده‌است یک‌سال‌ونیم زینب تو بود و زمزمه خجلت ز روی مادر سردار علقمه یک‌سال‌ونیم ناله‌ی امّ‌البنین، حسین! می‌زد مرا کنار بقیع بر زمین؛ حسین! یک‌سال‌ونیم پیرهنت اشک من گرفت شیب الخضیب! زخم تنت، اشک من گرفت یک‌سال‌ونیم فکر سرت روی نیزه‌ها یک‌لحظه هم نکرده برادر، مرا رها یک‌سال‌ونیم یاد سرت در میان تشت از قلب پاره‌پاره‌ی خواهر، جدا نگشت یک‌سال‌ونیم زینب تو بود و اضطراب یک خاطره‌ست، کشته مرا؛ مجلس شراب
  • 2:55
    جفت - مرآت ز پای تا سر زهرا در عزّ و وقار، حیدرِ حیدر در قدر و جلال، کوثر زهرا از دوره‌ی چارسالگی بودی یار علی و پیمبر و زهرا تو بهر علی‌مرتضی، بودی مانند خدیجه، دختر زهرا رخسار تو در برابر مادر چون آینه در برابر زهرا ماه رخ توست، مشعل حیدر سرو قد توست، محشر زهرا تـو زینت امّـی و أبـی، زینب در بین دو ماه، کوکبی زینب ای چشم محمّد و علی، سویت قرآن حسین، مصحف رویت این نیست عجب که خلق را بخشند در روز جزا به تاری از مویت دین، دست‌نهاده بر سر شانه صبر، آمده متّکی به پهلویت مغبونم اگر تمام عالم را گیرم به غباری از سر کویت من کیستم ای حقیقت زهرا! تا دم‌زنم از خصائل و خویت زیبد که سر حسین در هرگام گردد سر نیزه‌ها ثناگویت
  • 4:50
    شور - ?من و یاد رویت؛ طاق محراب ابرویت بوی سیب گیسویت؛ ای یار زیبا می‌بارد از چشمت، رحمتی به دل‌ها ای حیات امروز و ای امید فردا ای ساقی تشنه‌لب یارا دریاب امشب ناله‌ی مارا مجنون تو هستم و تو لیلا من ز تو مستم، ابوفاضل عبد تو هستم، ابوفاضل لبانم نمناک و دست و بیرق بر خاک و ساقی تو، صدچاک و شد ارباًارباً شرمنده‌ام دیگر از تو ای برادر؛ وای! از تمام طفلان و از رباب و لیلا دیگر شکسته سبوی من مانند بغض گلوی من پاره‌شده تاب ابروی من چشم‌ و سویم رفت، برادر جان آبرویم رفت، برادر جان تو در خون ای جانا! دست‌وپا می‌زنی امّا خیمه‌ها شده غوغا؛ آه و واویلا دیدم کنارت ای ابروشکسته؛ وای! مادرم نشسته؛ وای! پهلوشکسته بعد از تو، رفت از کفم چاره دیگر زینب گردد آواره گوش رقیّه ز سیلی، پاره تشنه‌سردارم، ابوفاضل ای علمدارم، ابوفاضل
  • 4:02
    شور - ای نازنین برادرم! خفته به خون برابرم خیز زجا؛ بکن نظر، قدّ خمیده‌ی مرا جامه‌ی صبر می‌درد، زینب اگر که بنگرد دست بریده‌ی تو و رنگ پریده‌ی مرا آب نمی‌خورد دگر، سکینه گر کند نظر مشک دریده‌ی تو و رنگ پریده‌ی مرا زود بود که دشمنان، زنند بر سر سنان رأس بریده‌ی تو و رأس بریده‌ی مرا
  • 2:32
    مدح - من کیستم ای حقیقت زهرا تا دم زنم از خصائل و خویت زیبد که سر حسین در هر گام گردد سر نیزه‌ها ثناگویت با آنکه خمیده قامتت از غم یک دم نفتاد خم به ابرویت هم رشت? خصم را گسستی تو هم پشـت یزید را شکستی تو تو حیدر حیدری خدا داند زهرای مکرری خدا داند هم عم? نُه امام معصومی هم کوثر کوثری خدا داند بعد از زهرا که او، تویی- تو، او از کل زنان سری خدا داند هنگام حمایت از امام خود هم سنگر مادری خدا داند اوصاف تو کار مادرت زهراست از مدح فراتری خدا داند در قدر و جلال عصمت و پاکی زهرای مطهری خدا داند بر روی دو دست مادرت زهرا قرآن پیمبری خدا داند با کوه مصائبت چهل منزل همگام برادری خدا داند وحی نبوی: کلام زیبایت اعجاز علی: زبان‌ گویایت

مشخصات

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است.

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی