- 204
- 1000
- 1000
- 1000
شهادت حضرت فاطمه (س) شب چهارم فاطمیه دوم 95 - سعید و محمدحسین حدادیان و احمد نیکبختیان
مرثیه خوانی شب چهارم فاطمیه دوم، شهادت حضرت فاطمه (س) با صدای سعید و محمدحسین حدادیان و احمد نیکبختیان، 1395
قطعات
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
روضه - ای یاد تو نسیم بهاران عاشقی ما تشنه ایم تشنه تشنه باران عاشقی این اشکها بر سر راهت چکیده است گویا که بوی پیراهنت را شنیده است چشم زمانه در شب هجران سپید شد باید برای صبح ظهورت شهید شد هر کس که بینشانه روان شد نشانه شد هر کس گذشت از سر و جان جاودانه شد باید در آفتاب ولایت سپیده شد در آتش محبت تو آبدیده شد وقت نماز «حیّ علی دوست» خواندن است کی انتظار از حرکت بازماندن است؟ شرط وصال دوست گذر از بهانههاست دریا در انتظار همه رودخانههاست باید به گرد ماه خطی نقرهفام گشت باید شبیه کعبه به دور امام گشت وقتی که روزگار پر از عمرو عاص شد شامات وعدهگاه عروج خواص شد در پیچ و تاب معرکه شمشیر، خون گریست یک روز این حماسه بدون شهید نیست ای اشک! از حسین بگو! از حسن بگو! از شعلههای حلّه بگو! از یمن بگو! صد چلچله در آتش آن چلّه سوختند احرامیان قافله حلّه سوختند با لالهها حریم چمن سرختر شده این روزها عقیق یمن سرختر شده رأس بریده شاهد و روی کبود هم آل خلیفه میرود، آل سعود هم از فاطمیه آینهدار محرم است شیعه همیشه آتش خط مقدم است دست علی و فاطمه همواره بر سرت شیعه! به خود ببال که زهراست مادرت تا آیههای وحی ز ایثار او شکفت تنها خدا گواست چه شبها گرسنه خفت بر راستگوترین زن عالم درود باد بر هستی پیمبر اکرم درود باد پیمانه شهود خدا دست فاطمهست حکم شهادت شهدا دست فاطمهست ما را به پیشگاه خدا روسپید کن مادر! مرا به حق حسینت شهید کن کفو علی! شریک غم مرتضی تویی تنها مدافع حرم مرتضی تویی شبهای سوگواری قرآن و عترت است هنگام شعر حافظ و ذکر مصیبت است «ترسم که اشک در غم ما پردهدر شو
-
روضه
-
زمینه - ساقی کوثر السلام نفس پیمبر السلاممن بندهی کوی توأم ارباب حیدر السلامبحر سخا، اوج وفا، دُر عطا یا مرتضیلوح و قلم، چرخ و فلک، قبل از همه بودی علیپیش از شروع این جهان با فاطمه بودی علیحیدر مدد حیدر مدد، ای ساقی کوثر مدد 4***بهر شکار آمدی دلدل سوار آمدیدشمن شده پا به فرار، با ذوالفقار آمدیبدر الدجی، شمس الضحی، کهف الوری، یا مرتضیحق با علی مولا علی، ای اسم اعظم یا علیلاسیف الا ذوالفقار ، هو لافتی الا علیحیدر مدد حیدر مدد، ای ساقی کوثر مدد 4***چون شیر غران میشود، یکباره طوفان میشودعباس میدان آمده، حیدر نمایان میشودکوبد علم، شد دو به دم ذکر حرم یا مرتضیماه خدا، روی زمین، شیر نر امُ البنینیا کاشف الکرب الحسین، یابن امیرالمومنینحیدر مدد حیدر مدد، ای ساقی کوثر مدد
-
واحد - فاطمه محبوبه یکتا منم فاطمه صدیقه ی کبری منم من به امر خدا میکنم جان فدا گشته ام فدایی ولایت یا مرتضی جانم فدایت
-
واحد - چون روز آخر بود کار خانه کردم گیسوی زینب را دوباره شانه کردم بیرون برید از خانه زینب را مبادا مادر دهد جان و کند دختر تماشا خجلت زده از روی فرزندان خویشم اسماء تو تنها وقت رفتن باش پیشم
-
روضه - غروب و نعل تازه و صدای ده سوار سر تو روی نیزه و میخنده نیزه دار میمونه خیمه سوخته ها میگم الفرار نگاهمه به علقمه کجاست برادرم ببینه دست به دست داره می گرده معجرم با شمر و زجر و حرمله آخه کجا برم نامحرما دور منو ناموس تو می زدنو غریب گیر آوردنم نامحرما می زدنم پناه حرم پاشو ببین نامحرما رو دور و برم چقدر شلوغه قتلگاه نمی رسه صدات نمی دونم باید حسین چی کار کنم برات لبای تشنه تو شد مصیبت فرات
-
واحد - نیکبختیان - ای مسیحا نفسم از چه بریده نفست رفتی و زود برآرورده شد آخر هوست با پرزخم چگونه تو شکستی قفست زتو شرمنده نشد تاکه شوم دادرست بی وداع از برمن رفتی وحسرت خوردم کاش ای فاطمه جان قبل تو من می مردم خبرت را که شنیدم بدنم لرزان شد دیده ام سیل شد و رود شد و باران شد شعله شد آه من و ناله من طوفان شد گریه کردم بخدا قاتل تو خندان شد وقت پیروزی دشمن شد و حیدر افتاد پیش مردم به خدا شیر تو با سر افتاد ای جوانی که خوشی زعمر ندیده برخیز هیجده ساله از غصه خمیده برخیز ای گلی که به تنت چکه دویده برخیز چه کسی پارچه بر روت کشیده برخیز شاه این عالمم و بی تو بدون تاجم قبله حاجت من ،سخت به تو محتاجم چه کنم کار من افتاده به اینجا چه کنم رفتی و مانده ام و دست تمنّّا چه کنم ای سپاهم تو بگو من تک و تنها چه کنم مانده ام مات که با غسل تو زهرا چه کنم تن حوریه نمای تو پر از آثار است بدنت نقش پراز میخ در و دیوار است می روی خاطره کوچه تو می ماند حسنم خون زبصر از غم تو می راند راز آن چادر خاکی تو را می داند زیر لب روضه سیلی تو را می خواند عقده اش این شده که از تو دفاعی ننمود خود خوری میکند از اینکه نشد کوچک بود سر نهاده است به پای تو حسینت زهرا تا که او را بکنی یاد تو در عاشورا سرنهاده ست بپایت که بیایی آنجا تا که آرام دهد جان وسط آن دریا خس خس زیر گلویش به زیر آن خنجر به خدا یک کلمه هست بیا ای مادر ذوالجناحی خبرش غرق بخون یال بَرََد زخم وخونریزی پهلو تنش از حال بَرد بدنش را نوک نیزه ته گودال بَرَد نعل ، دندان زلبش کَنده و پامال بَرد از پس سر ،سر او را ز جنایت کندند خواهرش لطمه زنان ، وای همه می خندند شاعر : مجتبی صمدی شهاب
-
مدح خوانی - نیکبختیان - وقتی که آسمان و زمین تار می شود دست سیاه فتنه پدیدار می شود یا رب ببین چگونه علمدار لافتی در حلقه طناب گرفتار می شود هنگام ثبت واقعه غربت علی خون جوهر و قلم نوک مسمار می شود بر بازویم نوشته که در کوچه شوهرم با یک غلاف تیغ عزادار می شود وقتی که می دوم سوی حیدر؛ نفس زدن... ...با سینه شکسته چه دشوار می شود زینب مریز اشک که این تازیانه ها در کربلا برای تو تکرار می شود شاعر : علی صالحی
-
روضه
تاکنون نظری ثبت نشده است.