منو
شبی باز دلم مثل کبوتر شد و پرواز کنان بر سر بامت

شبی باز دلم مثل کبوتر شد و پرواز کنان بر سر بامت

  • 1 تعداد قطعات
  • 7 دقیقه مدت قطعه
  • 88 دریافت شده
مولودی خوانی ولادت حضرت فاطمه (س) با صدای مهدی مختاری، سال 1388


متن شعر:
شبی باز دلم مثل کبوتر شد و پرواز کنان بر سر بامت
زدم دم ز تو و دادم از اعماق دل خسته سلامت
ادب کردم و بر روی دو زانو بنشستم
در دل بر روی هر که به جز حضرت تو بستم
و با رخصت حیدر
دوباره به دل افتاد کمی مدح بخوانم ز تو یا حضرت مادر
و از هر چه به جز توست بریدم
خیالی ز تو بر سینه تف دیده کشیدم
به سرای تو دلم خاک نشین شد
همه آن چه که از معنی زهرا بلد بودم این شد
تو زهرایی و حق سوره کوثر فرستاده برایت
نه کوثر که فرود آمده قرآن به تعریف تو مدح و ثنایت
و فرموده پیمبر به تو جانم به فدایت
علی خلق شده تا بشود یار برایت
تویی آن که بود روح الامین خادم دربار و ثنایت
تویی آن که بود حضرت مریم یکی از قابله هایت
تویی آن که بود سرمه جبریل غبار کف پایت
تویی آن که به او ناز کند حضرت معبود
زمانی که به تسبیح بلند است صدایت
تو زهرایی و از هر چه بدی هست به دوری
تو زهرایی و یکپارچه نوری
ز سر تا به قدم شور و شعوری
تو حتی به خدا مایه فخری و غروری
از آن اول خلقت و تا صبح قیامت
تو تنها بشری بوده و هستی که انسیه نوری
علی همسر تو معنی صبر است
تو حتی به علی سنگ صبوری
تو زهرایی و عالم همه سودا زده لحظه لبخند تو هستند
و حوران بهشتی همه در بند تو هستند
به مدح تو همین بس که امامان همه فرزند تو هستند
تو زهرایی و عالم همه در تاب و تب توست
سخن های خدا چشمه جاری ز لب توست
و هر حرف قشنگی که خدا خلق نموده لقب توست
علی شیفته عشق و وفا و ادب توست
کرم عادت هر صبح و شب توست
تو زهرایی و افلاک به زیر وجب توست
مسیحا پی درمان یکی از منتظران مطب توست
تویی فاطمه و علقمه شاه یکی از شعب توست
دل هر که خدایی است در عالم به خدا در طلب توست
تو زهرایی و از سبزترین قوم و قبیله نسب توست
تویی آن که دگر مادر گیتی مثال تو نزاده
تویی آن که خدا فاطمه ات نام نهاده
خداوند کلید همه هستی به دستان تو داده
و از اشک دو چشمان تو در ساغر خود ریخته باده
تویی فاطمه عرش نشینی که بود زندگیت مظهر یک زندگی ساده ساده
تو زهرایی و نامت به روی خاتم دل نقش نگین است
و عالم همه در سایه آن چادر تو سایه نشین است
که هر رشته ای از چادر تو حبل متین است
دامان تو مهد همه خوبان زمین است
حسین و حسن و زینب و کلثوم
مگر ماحصل خوردن شیر تو جز این است
فرزند تو ارباب زمین است
و پسر خوانده تو شیر یل ام بنین است
تو در اوجی و دستور خداوند چنین است
قبولم بنما تا بدهم جان به روی پای تو
که هستی ناقابل این مرد همین است
جشن میلاد دلبرم باشد
عشق ائ روح پیکرم باشد
جان ناقابلم گر پذیرایی
هدیه روز مادرم باشد
تو زهرایی و از وصف تو عاجز شده الفاظ و معانی
به اندازه این نیست زبانی
که ز مدح تو دهد شرح و بیانی
و در حد بشر نیست
خدا هر چه که فرموده همانی
منم خار لب جوی و تو چون آب روانی
خدا داند و تو نیز بدانی
که مادر چو به خاکم بنشانی
یا اینکه به خونم بکشانی
نه اندازه آنم که برنجم
نه تو آن هستی که مرا از در این خانه برانی

قطعات

  • عنوان
    زمان
  • 7:26

ثبت نقد و نظر نقد و نظر

    تاکنون نظری ثبت نشده است

تصاویر

پایگاه دعا و نغمه های مذهبی